‏نمایش پست‌ها با برچسب اندیشکده جنبش سکولار دمکراسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اندیشکده جنبش سکولار دمکراسی. نمایش همه پست‌ها

۱۴ آبان ۱۳۹۷

تأملی بر سکُولاریسم هندی





بسیاری از پژوهشگران جامعه شناشی بارها تآکید داشته اند که سکُولاریسم یک پدیدهِ غربی و متعلق به جوامع مسیحی است، و نتیجه سی سال جنگهای خونین مذهبی که ازآغاز قرن پانزدهم میلادی در اروپای مسیحی شروع شد. پس از سی سال کشتارِ باورمندان ادیان گوناگون از یکدیگر در نهایت رهبران و منادیان دین پذیرفتند که دین یک موضوع خصوصی است و میبایست از دولت و حکومت جدا گردد.

حال این پرسش مطرح است که آیا سکُولاریسم بزعم برخی از متفکرین غربی صرفاً یک مقوولهء اروپایی است و در جوامع مسیحی قابل تحقق است؟

آیا اسلام از چنان ظرفیتهای فرهنگی و تاریخی چون مسیحیت برخوردار است که روزی بپذیرد از دخالت در امور سیاست و دنیوی مردم خوداری ورزد و این فرصت را به جامعه بدهد که خود بر سرنوشت خویش مُسلط گردد؟

هندوستان یک نمونهِ بارز از جوامع غیراروپایی است که در دهه های اخیر تلاش بسیار کرده است تا حتی نوعی از سکُولاریسم را در این کشور متحقق سازد که متناسب این جامعهء چندفرهنگی باشد.

حال چرا جامعهء و حکومت هندوستان علیرغم سالها مبارزه با استعمار و استقلال طلبی، هنوز ناموفق در استقرار و استمرارِ سکُولاریسم و جدایی دین از دولت و حکومت میباشد؟  


کوروش اعتمادی
۱۵ سپتامبر ۲۰۲۴

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷

سُکولاریزاسیون

 

 

 

سُکولاریزاسیون

سکولاریسم و دولت لائیک 

Secularism and the state: Towards calrity and global comparison

 ,Nikki R.Keddie  (1997-London)                                              New left review,




۲۲ فروردین ۱۳۹۷

سکُولاریسم و دولت ملی مرکزگرا



سُکولاریسم  و دولت ملی مرکزگرا

 

در کشورهای غیرغربی که در آنها مدرنیزاسیُون و سُکولاریزاسیون‌  قابل دفاع هستند، اغلب مورد حمایت دولتها و جنبش های ناسیونالیستی بوده اند. در چنین شرایطی سُکولاریسم مورد حمایت دولتها و ملی گرایان، قدرتمندتر و سریعتر از سکولاریسم جامعهء روشنفکری تحقق پذیر میباشند. اگر چه سکولاریسم فکری و اجتماعی در غرب بیشتر از آنچه که در جاهای دیگر تجربه شده اند مهم ترند، اما روند سُکولاریزاسیون توسط دولتها بسیار با اهمیت تر بوده که معمولاً در آثار تئوریک به رسمیت شناخته شده اند.

کوروش اعتمادی

۹ ماه مه ۲۰۲۴

Koroush_etemadi@hotmail.com



**** 

تمرکز بر سُکولاریسم و حکومتهای ناسیونالیستی مرکزگرا در کشورهای غیر غربی، این سئوال را مطرح میکند که آیا شباهت هایی در این کشورها با کشورهای غربی در رابطه با سُکولاریزاسیون وجود دارند؟

تقریباً در تمام کشورهایی که سکولاریسم را در درجه های مختلف تجربه کرده اند، سه حوزه در رابطه با سُکولاریسم و سُکولاریزاسیون بیشتر مورد توجه بوده که عبارتند از: روشنفکران، جامعه و دولت. در کشورهای غیر غربی که در آنها مدرنیزاسیون و سُکولاریزاسیون قابل دفاع هستند، اغلب مورد حمایت دولتها و جنبش های ناسیونالیستی بوده اند. در چنین شرایطی سُکولاریسم مورد حمایت دولتها و ملی گرایان، قدرتمندتر و سریعتر از سُکولاریسم جامعهء روشنفکران تجربه میشوند. اگر چه سُکولاریسم فکری و اجتماعی در غرب بیشتر از آنچه که در جاهای دیگر تجربه شده اند مهم ترند، اما روند سُکولاریزاسیون توسط دولتها بسیار با اهمیت تر بوده که معمولاً در آثار تئوریک به رسمیت شناخته شده اند.

از این رو شکیبایی Mil یا حملهء سازمانیافته «ولتر» و دیگر شخصیت های عصر روشنگری به کلیسا میتوانند به همان اندازهِ اقداماتِ «هنری هشتم» (Henry VIII) ارزیابی شوند که صومعه ها را تصرف کرد و کنترل کامل بر کلیساها را افزایش داد. و قطعاً نتایج این فعالیتها منجر به انقلاب فرانسه، جمهوری جدید آمریکا و دولت های سکولار اروپایی شدند. این اقدامات دولتی شامل شکیبایی در مقابلِ آزادی یهودیان و کاتولیک ها در کشورهای پروتستان و یا بر عکس آن که همانند کاهش امتیازات دینِ اکثریت جامعه ارزیابی میشدند که همگی برخوردار از حمایت عناصر قدرتمندی بودند که اغلب سیاسی و توسط دولت مرکزی سازمانیابی میشدند.

دولتهایی که بسرعت در حال رشد هستند، میخواهند کنترل خود را بر همهء کسانی که در مرزهای ملی آنها زندگی میکنند گسترش دهند و دلایلی برای سُکولاریزه کردن جامعه دارند؛ از جمله تضمین برابری برای همهء ادیان و ایجاد ایدئولوژی و نمادهای ملی غیر دینی. سازمانهای کمتر متمرکز یافته قدیمی و غیر قانونی مذهبی میتوانند مورد بی توجهی، یا آزار و اذیت و یا مجازاتهای واحدهای خودمختار قرار گیرند. با این وجود در کشورهای پیشرفته تر با رشد اقتصادی و بازارهای گسترده و فرهنگهای ملی، دولتها دلسوزانه و با جدیت میخواهند دولت و جامعه را بطور فزاینده ای با یکدیگر متحد سازند، آنهم با تدوین قوانین چاره ساز که اساساً برای همهء گروههای مختلف یکسان باشند.

علاوه بر این دولت های مُدرن و رهبرانشان خواستار وفاداری شهروندان به دولت و ملت میباشند و به ایدئولوژیهایی کمک میکنند که بر وفاداریشان به دولت و ملت تأکید بیشتری دارند تا به کلیسا. بنظر میرسد ملی گرایی، بخش جایگزینی مُدرنیت بجای دین، نقش دین در زندگی، اندیشه و حکومت را کاهش میدهد. در قرن هفدهم یا هجدهم درپی منازعات دینی، جنگهای مذهبی در اروپا و آزار و اذیت در مستعمرات ایالات متحده آمریکا، بعنوان نزاعهای خونین ناسازگار و مخالف وحدت ملی، فرصتی را به دولتها داد تا امکانات مناسبی را برای همهء گروه های مذهبی بوجود آورند. دولت های مُدرن تمایل دارند ملی گرایی را تشویق کنند بدون توجه به این که این روند در بین عموم مردم یا روشنفکران چقدر قدرتمند میتواند باشد. دو گروه از دانشمندان تمایل دارند بر ملی گرایی بیشتر از سُکولاریسم یا حتی هویت ملی ضعیف شده تأکید شود. ناسیونالیسم و هویت ملی نشان داده اند که ضعیف تر در بین عموم مردم ظهور میکنند، تا بطور کامل در بین دانشمندان بصورت یک پیش فرض فکری. معمولا بیشتر هویت های ملی و ایدئولوژی های ملی گرایانه در پروسهء تأثیرات خود سُکولار هستند، به جز زمانی که در لهستان و ایرلند کلیسا به جنبش ملی گرایانه پیوست. علاوه بر این، شکیبایی دینی که اکثر دولتهای مدرن از آن حمایت میکنند به تضعیف اعتقاد گره خورده است، زیرا یک باورمند واقعی همچنان معتقد است پیروان آموزه های دروغ هم میبایست از آزادی های اجتماعی برخوردار باشند.

بطور معمول – اگر چه ساده نیست – ممکن است بتوانیم در خصوص دولت هایی که بیخدایی را تبلیغ میکنند و گام های رادیکال در مقابل دین برمیدارند، جهت تحقق بخشیدن به وفاداری دینمداران به محتوای منطق آنها، مطالبی را بیابیم. در مقابل حکومت های قدرتمند با داشتن مقرارت دینی، برای اینکه توده های مردم را بصورت فله ای نظم یافته در کنترل خود داشته باشند، تأکید میورزند که مردم میبایست دینمدار باشند. از این رو دولت های غربی به ندرت تمام مسیر برای ترویج بیخدایی و همانند آنرا طی میکنند.

  

 

۲۶ اسفند ۱۳۹۶

گامی استوار بسوی لائیسیته در سکولارترین کشور جهان - انحلال مدارس دینی


طرح انحلالِ مدارس دینی بویژه مدارس اسلامی از سوی حزب سوسیال دمکرات سوئد با همیاری حزب محیط زیست را میتوان آغاز یک رنساس علیه نفوذ و سُلطه دین در جامعهء سکولار سوئد بحساب آورد. امّا این رنساس اینبار علیه اقتدار کلیسا بر جامعهء شهروندی سکولارترین کشور جهان نیست، بلکه این تحول علیه دینی است که بنا دارد تمام جهان را تیول افکار قرون وسطی خود کند.

کوروش اعتمادی
18 مارس 2018

۱۹ اسفند ۱۳۹۶

سکولاریسم هندی یا همان «نرمش قهرمانانه» در برابر اسلامگرایی




مقدمه:
شاید این پرسش مطرح شود چرا یکبار دیگر به انتشار بخشی از ترجمه کتاب «چهره های سکولاریسم» مبادرت ورزیدم که تأکیدی دارد بر تفاوتهای دو تجربه تاریخی از سکولاریسم و سکولاریزاسیون. این دو تجربه مورد نظر سکولاریسم هندی و سکولاریسم فرانسوی است. تنها دلیل این امر، توجیه و تبلیغ مجدد سکولاریسم هندی است که تجربه غیر اروپایی محسوب میشود و به صراحت حاوی پیام «نرمش قهرمانانه» در برابر اسلامگرایی است. باورمندان به سکولاریسم هندی در ایرانِ پسا روحانیت خواستار نوعی از «سکولاریسم» هستند - همانند هندوستان امروز – که مبتنی است بر «دین خواهی دولتی»، منتها این واکنش قرار  است تحت لوای «سکولاریسم» تئوریزه شود. ایده آل این دسته از «سکولارهای» ایرانی، تجربه دولتِ «سکولار» هندوستان است که گفته میشود چون مسلمانان در این کشور از نفوذ معنوی گسترده ای برخوردار میباشند، پس میبایست از امتیازات ویژه اقتصادی و سیاسی نیز بهره مند شوند. سکولاریسم هندی و حکومت اسلامی ایران همیشه در تلاش بوده اند با هزینه کردن از کیسه ملت برای مسلمانان و مراکز اسلامی، اسباب خشنودی و رضایت خاطر شریعتمداران دین را فراهم آورند. رویهء سیاسی که دولتهای هر دو حکومت با تصویب بودجه های سالیانه، مبالغ کلانی را برای رتق و فتق امور نهادها و حوزه های اسلامی در نظر گرفته که این خود بیشتر موجب وابسته شدن مراکز اسلامی به حکومت میشوند (دین دولتی). این روش کار در هندوستان امروز توسط دولتمردان مدعی سکولار این کشور به اجراء در میاید تا بشکلی از تنش های شدیدی که پس از استقلال هند مابین مسلمانان و هندوها در این کشور پدید آمده بود کاسته شود.  
امّا سیاست «نرمش قهرمانانه» در برابر اسلامگرایی از یک سو برای توجیه خود میبایست به مقابله مستقیم با شاخص ترین تجربه سکولاریسم در جهان مدرن، یعنی سکولاریسم فرانسوی (لائیسیته) خیز بردارد. در صورتیکه سکولاریسم فرانسوی با قامتی برافراشته قصد دارد با کنترل و بازداشتن نهادهای دین از دخالت در امور دولت و حکومت، راهِ هرگونه باج دهی به دینمداران را مسدود کند.  
از مدتها پیش متوّجه این امر بوده ام که بینش معینی در جنبش سیاسی ایران - بنا به نگرش شرمگینانه اش نسبت به اسلامگرایی در ایران و با در نظر گرفتن همیاری و امتیاز دهی به اسلامگرایی - به تدوین «سکولاریسمی» دست زده است که با آنچه بعنوان منشاء و مفهوم واقعی سکولاریسم و سکولاریزاسیون میباشد متفاوت میباشد. همانگونه که اشاره کردم در این راستا میباست سکولاریسم نوع فرانسوی مورد هجوم قرار گیرد تا با رد سکولاریسم مهد دمکراسی، «سکولاریسم» نوع هندی را مناسب حال و فردای ایران معرفی کند. به گمانم پیروان و شیفتگان آزادی ایران از جزئیات نوع «سکولاریسمی» که در هند مستقر میباشد، آگاهی دقیقی نداشته باشند. در بخشهای پایینی کتاب «چهره های سکولاریسم» با شرح جزئیات بیشتر به  شرایط سیاسی و اجتماعی هندوستان پس از استقلال پرداخته ام و نیز به راهکارهای سیاستمداران این کشور برای استقرار «سکولاریسم» نوع هندی که ورجن ایرانی آنهم هم اکنون با همان کیفیت و محتوی بر صحنه سیاست در حال خود نمایی است. امّا در این بخش من بخشا ً به تفاوتها و روش های کاری «سکولاریسم» هندی و فرانسوی میپردازم که جا دارد از خواننده این پرسش را بکنم که پس از شناخت از دو مدل متفاوت، یعنی «سکولاریسم» هندی و سکولاریسم فرانسوی، چه فرم از آنرا برای آینده دمکراسی در ایران ترجیح میدهد.  

کوروش اعتمادی
10 مارس 2018
Koroush_etemadi@hotmail.com


۲۵ دی ۱۳۹۶

سُکولاریزاسیون (3)



سکولاریسم و ارتش مُدرن


بعبارتی دیگر ابتکارعمل جهت پیشبرد سُکولاریزاسیون در خاورمیانه در اختیار دولتهای مرکزی قرار گرفتند که نه لیبرال بودند و نه حتی بطور نیم بند دمکرات. در یک چنین شرایط اجتماعی افکار عمومی هم نه لیبرال بود و نه سکولار. از این رو ضرب آهنگ سُکولاریزاسیون بطور آرام و آهسته پیش میرفت؛ همچنان که ایران و مصرِ بعد از محمد علی از سر انجام رساندن مُدرنیزاسیون عقب نشینی کرده، علیرغم اینکه پس از قرن نوزدهم روشنفکران این جوامع هم لیبرال بودند و هم ضد روحانیون. در مرکز عثمانی جائیکه روشنفکران مستقل - یعنی عثمانی ها جوان-، علیه دولت مرکزی که «تنظیمات» و سیاستهای دینی را رایج کرده بود یورشی انجام میگیرد. رهبری این جنبش روشنفکری، نامیک کمال، نام داشت که بر نظم عثمانی بنای سیاسیی را استوار میکند، مشابه آنچه که در اروپای آنروز رایج بود. نظام سیاسیی که مبتنی بود بر جدایی دین از دولت که روحانیون در آن نقشی ایفاء نمیکردند.

کوروش اعتمادی
15 ژانویه 2018

۵ آذر ۱۳۹۶

سُکولاریزاسیون (2)


سکولاریسم و دولت (2)
روشنگری امیدبخش و مقایسه جهانی
Secularism and the state:Towards calrity and global comparison

مدّتها است در جامعهء سیاسی ایران بحث پیرامون ساختار یک نظام سیاسی غیرمتمرکز ( و بزعم برخی فدرالیسم)،  با توجه به چندگانگی فرهنگی، دینی و زبانی کشورمان، به موضع هر نشست همگانی تبدیل شده است. روشن است طرح یک حکومت غیرمتمرکز دمکراتیک و تأمین برابر حقوق سیاسی، فرهنگی و اقتصادی همهء مردمان ایران در ایران فردا، راهکاری منطقی و کم هزینه ای است که بتوان یکپارچگی ملی کشور را حفظ کرد و از تک و پاره شدن ایران جلوگیری بعمل آورد. امّا ایجاد یک حکومت غیرمتمرکز بمعنای نفی یک دولت متمرکز فدرال مرکزی که در عرصه های معینی اعم از؛ فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی از قدرت مرکزی کاملی برخوردار میباشد نیست. پس از این رو میبایست ما بین یک حکومت غیرمتمرکز و دولت فدرال متمرکز قدرتمند، تفاوتهای جدی قائل شد و این دو مقوله را در هم نیامیزیم. تاریخ جوامع پیشرو، بویژه در جوامعی که ادیان توحیدی از قدرت اجتماعی وسیعی برخوردار میباشند، نشان میدهند، آنجا که جامعه فاقد یک دولت مرکزی دمکراتیک و قدرتمند است شرایط سهلتری برای رشد و نهادینه شدن افکار و رفتارهای ارتجاعی فراهم خواهد شد که خود را بر مردم و جامعه تحمیل کنند. اساساً پیشرفت سکولاریسم در همهء جوامع و بویژه در جوامع غیرغربی با ایجاد یک دولت قدرتمند متمرکز دمکراتیک ممکن است که با کنترل و هشدار به نهادهای دینی از آنها بخواهند به جایگاه اصلی خود، یعنی مراکز دین بازگردند و فرصت دهند تا جامعه خود سرنوشت خویش را رقم زند. امروز هم شاهد هستیم چگونه دولتهای لیبرال غربی در دهه ها اخیر با دادن حق آزدیهای مستقل به نهادهای دینی، بویژه به نهادهای اسلامگرا، بنیادهای دمکراسی در غرب را با مخاطرات جدّی مواجه کرده اند. از جمله این خطرها طرح مدارس مستقل بوده است که موجب شد هر روز از هر گوشه شهرهای اروپایی یک مدرسه اسلامی سربرآورد تا با ترویج فرهنگ اسلامی در بین جوانان، شرایط فروپاشی بنیادهای دمکراسی و فرهنگ دمکراسیخواهی فراهم آید. از این رو میبایست از این تجربیات تلخ آموخت و پذیرفت بدون یک دولت متمرکز دمکراتیک و سکولار، و از سویی با چشمانی باز، قادر نخواهیم بود تا از حقوق برابر بشر در برابر قانون بدفاع برخیزیم. مقالات «سُکولاریزاسیون» هم بر پایه همین تجربیات استوار است که نشان دهد بدون وجود یک دولت متمرکز دمکراتیک، تحقق سکولاریسم نا ممکن است، بویژه در جوامعی که ادیان توحیدی تاب تحمل سُکولاریزه شدنِ نهادهای آموزشی، فرهنگی و سیاسی را ندارند. از این رو یکبار دیگر تأکید میکنم در مبحث حکومت غیر متمرکز و یا فدرالیسم سیاسی موضوع دولت متمرکز و حکومت غیرمتمرکز را از یکدیگر تکفیک کرده که چالش نوینی است در مقابل جنبش سکولار دمکراسی ایران که خواهان استقرار دمکراسی نوین در ایرانِ آینده است. 
   
کوروش اعتمادی
25 نوامبر 2017

۲۰ آبان ۱۳۹۶

سُکولاریزاسیون (1)


سکولاریسم و دولت (1)
روشنگری امیدبخش و مقایسه جهانی
Secularism and the state:Towards calrity and global comparison

بندرت شاهد بوده ایم جامعهء سیاسی ایرانی درنگی کوتاه پیرامون مقولهء سکولاریزاسیون کرده باشد. آنچه که تاکنون مطرح شده؛ بحث در خصوص مفهوم سکولاریسم و روند پیدایش تاریخی جنبش سکولار دمکراسی در درازای تاریخ بوده است. در صورتیکه سکولاریزاسیون و مسئله چگونگی ایجاد یک جامعه سکولار در مقابله با بنیادگرایی دینی و سُلطه حکومتهای ایدئولوژیک، از اهمیت چندانی همچون مقوله سکولاریسم برخوردار نبوده. سکولاریزاسیون در واقع آن روند تغییرات اجتماعی و مسئولیتهای سیاسی دولت سکولار است که به نیابت از حکومت سکولار تلاش میورزد با بکار گیری ابزارهای دمکراتیک و مدرن دولتی، جامعهء را در همهء عرصه ها بویژه در حوزه های فرهنگ و آموزش و پروش سکولاریزه کند. پس نتیجه میگیریم آنچه که برای جنبش سکولار دمکراسی نیز میبایست در الویت قرار گیرد، گفتمانِ سکولاریزاسیون و چگونگی رسیدن به جامعه ای سکولار و دمکراتیک است تا بگونه ای نیز درستی درک ما از مفهوم سکولاریسم آشکارتر گردد. از این رو برای ورود به این گفتمان نوین، یعنی بحث پیرامون سکولاریزاسیون، قصد دارم شما را به حوزهِ مباحثی که خانم نیکی کدی1 در سال 1997 در نشر «نیو لفت ریوییو»2 در ارتباط با تجارب عملی چندین کشور در خصوص پیشبرد سکولاریسم انجام داده اند، وارد کنم. امید است ترجمهء مقاله ایشان در چند شماره که پیش مقدمه ای است برای ورود به گفتمان سکولاریزاسیون، محکی باشد بر درستی و یا کج فهمی ما از مفهوم سکولاریسم که بالاخره چگونه میشود به یک جامعه مُدرن، آزاد و سکولار دست یافت.   

کوروش اعتمادی
12 نوامبر 2017
koroush_etemadi@hotmail.com

۱۹ شهریور ۱۳۹۶

«اُمتگرایی»، «ملت گرایی»، «حزب فراگیر»، «ایرانگرایی» و یا «ناسیونالیسم» خود شیفته انکار پلورالیسم، مُدرنیت و مُبلغ خشونت




«اُمتگرایی»، «ملت گرایی»، «حزب فراگیر»، «ایرانگرایی» و یا «ناسیونالیسم» خود شیفته

انکار پلورالیسم، مُدرنیت و مُبلغ خشونت

«ملت گرایی»، «اُمتگرایی»، «ناسیونالیسم» خود شیفته، «ایرانگرایی» و یا «حزب فراگیر» سراسری و یا نادیده گرفتن همهء طبقات اجتماعی همان انکار مُدرنیت و پلورالیسم سیاسی است. بگونه ای میتوان مدعی بود همهء این اندیشه های سیاسی تمامیتخواه فاقد ظرفیت های فکری کافی برای توسعه و استقرار پلورالیسم سیاسی در ایران آینده میباشند. چهار دهه تحولات سیاسی در کشورمان تجربه هولناکی را در پیش رو ما قرار داد که چگونه «اُمتگرایان» اسلامگرا حاکم بر ایران با انکار تنوع اندیشه و فرهنگ، با خشونتی بیرحمانه در زیر بیدق اسلام، تداوم پروسهء مدرنیزاسیون ساختارهای اجتماعی و سیاسی در ایران را متلاشی کردند. این اندیشهء تمامیتخواه نقطه تقابل با دمکراسی مدرن است که چندگانگی سیاسی و فکری را پذیرا نمیباشد و برای دست یازیدند به آروزهای سیاسی مرگبار خود تنها به اعمال خشونت علیه جامعه متوسل میشود.

کوروش اعتمادی
Koroush_etemadi@hotmail.com
۲۵ اکتبر ۲۰۱۵


****
شاخص ترین ویژگی هر دمکراسی مدرن پلورالیسم سیاسی است که عبارتند از وجود احزاب سیاسی با جهان بینی های متفاوت سیاسی، موجودیت گستردهِ تشکل های مدنی و فرهنگی مستقل و مطبوعات آزاد بدون هر گونه سانسور دولتی و غیر دولتی. بالطبع مصوبات حقوقی و قانونی منطبق بر یک قانون اساسی سکولار دمکرات بالاترین مراجع حقوقی تصمیم گیری سیاسی در کشور و ضامنِ بقای دمکراسی است که مبتنی است بر برابری همهء آحاد جامعه شهروندی در مقابل قانون.

در حقیقت رقابت آزادِ احزاب سیاسی برای کسب مدیریت سیاسی دولت و جامعه، دورنمای غالب هر دمکراسی مدرن است که بازتاب نهایی آن انتخابات آزادِ دمکراتیکی است که به برنشاندن یک و یا چند حزب سیاسی در قدرت دولتی منتهی میگردد. روشن است پایانهء هر انتخابات دمکراتیک منجر به بیرون راندن بخشی از احزاب سیاسی از حیطه قدرت تحت عنوان اپوزیسیون خواهد شد. این دسته بندی سیاسی فاقد قدرت بمثابه منتقد دولت به فعالیتهای سیاسی خود ادامه خواهد داد.  یک دولت دمکراتیک همیشه خارج از حوزهِ قدرت خود، تعدادی احزاب سیاسی و تشکل های مدنی تحت عنوان گروه های اپوزیسیون در مقابل خود دارد تا رفتار و برنامه های سیاسی دولت را بطور جدی مورد نقد، بررسی و انتقاد قرار دهند.

یک دمکراسی مدرن در زمانی در تعادل کامل قرار میگیرد و رشد مییابد که دولتِ در قدرت در پیش روی خود یک اپوزیسیون قدرتمند داشته باشد.

بسیاری از متخصصین امور سیاسی بارها نوع دمکراسی سیاسی در کشور سوئیس را مورد بازبینی و انتقاد قرار داده اند، صرفاً بواسطه حضورِ همزمانی نمایندگان همهء احزاب سیاسی در نهاد دولت میباشد. این کارشناسان معتقدند در نوع دمکراسی سوئیسی، زمانیکه خارج از حوزهِ قدرت دولتی، حزب و احزاب قدرتمندی همچون گروه های اپوزیسیون برنامه های سیاسی دولت را مورد نقد و بررسی قرار نمیدهند، این نوع دمکراسی فاقد ظرفیت های پیشرفت وتوسعه در جامعه خواهد بود. از این رو بسیاری از دمکراسیهای مدرن برای گریز از ایستایی و فساد قدرت، بنوعی از روش انتخابات روی آورده اند تا با افزایش تعداد احزاب سیاسی در رقابت های سیاسی،  نقش اپوزیسیون را بیشتر تقویت کنند.

سیستم های گوناگون کسب آرا و تضمین های یک دمکراسی پُلورال

در دمکراسیهای مدرن امروز غالبا دو نوع سیستم انتخابات پارلمانی وجود دارد؛ انتخابات با ویژگی «حداکثر آرای مطلق» وانتخابات با شاخص های «کسب آرای نسبی». از جمله دمکراسیهای موجود با ویژگیهای «اکثریت آرای مطلق» میتوان به دمکراسیهای پارلمانی انگلیس، فرانسه و آمریکا اشاره کرد که این نوع سیستم انتخاباتی در این کشورها موجب شده است تا دو یا سه حزب سیاسی حدنصاب لازم برای ورود به پارلمان را کسب کنند. بعبارتی مشاهده میشود در سیستم های سیاسی که انتخابات پارلمانی در آنها با روش «حداکثر آرای مطلق» برگزار میشود، تنها دو و یا سه حزب سیاسی امکان می یابند که در رقابت های پارلمانی شرکت جویند. در همین رابطه میتوان به رقابت های سیاسی در آمریکا و یا انگلیس اشاره کرد که همیشه گردونه قدرت مابین دو حزب اصلی در این دو کشور در تبادل میباشد. در آمریکا مابین جمهوریخواهان و دمکراتها، در فرانسه مابین سوسیالیستها و جمهوریخواهان محافظه کار و در انگلستان هم رقابت سیاسی بیشتر مابین محافظه کاران و حزب لیبرال این کشور محدود میباشند. علیرغم این که آگاهیم هیچگاه  دو بلوک سیاسی بر خلافِ ادعای مقامات بلندپایه سیاسی در این کشورها، هرگز «اکثریت آرای مطلق» (50%+1) جامعه را برای ورود به پارلمان کشورهای مطبوع خود کسب نمیکنند، ولی بهر صورت حزب برنده، حزب «اکثریت» جامعه محسوب میشود. در این ساختار انتخاباتی رأی «اکثریت» برای یک حزب میتواند حدود ۳۲%  باشد و برای حزب رقیب ۳۱%. امّا آن حزب سیاسی که ۳۲% آرای را از آن خود کرده است، حزب «اکثریت» قلمداد میشود و شانس آنرا دارد با عنوان کسب آرای «اکثریت»، اداره دولت را بعهده گیرد.

امّا سیستم انتخابات «کسب آرای نسبی» در واقع نوعی از دمکراسی سیاسی را در جامعه بوجود میاورد که شرایط  ورود بیشتری از احزاب سیاسی به رقابتهای سیاسی و پارلمان را ممکن میگرداند. این نوع سیستم انتخابات بیشتر شامل کشورهای اسکاندیناویی است که بنظر بسیاری از کارشناسان سیاسی، دمکراسیهای شمال اروپا با توجه به ویژگیهای خاص خود از پیشرفته ترین نوع دمکراسیهای مدرن امروزی در جهان محسوب میشوند. در سیستم «انتخابات آرای نسبی» یک حدنصاب بسیار پایین برای ورود یک حزب سیاسی به پارلمان در نظر گرفته میشود. بطور مثال در کشور سوئد اگر یک حزب سیاسی حد نصاب ۴% آرای عمومی را کسب کند، حق ورود به پارلمان مرکزی و پارلمان های استانی و شهرداریها را بدست میاورد. بطور نمونه این حدنصاب در کشور دانمارک ۲% است که گاه مشاهده میگردد ۱۳ حزب سیاسی امکان کسب کرسی در پارلمان این کشور را دارا میباشند. حد نصاب پایین کسب آرای به میزان ۴% و یا ۲% موجب میشود که کوچکترین احزاب سیاسی در این نوع دمکراسیها در کنار احزاب بزرگ سیاسی شانس ورود به پارلمانها را کسب کنند. سیستم کسب «آرای نسبی» موجب شده تا امکان ورود اکثریتِ غالبِ گروه بندیهای اجتماعی در این دمکراسیهای به حوزهِ  قدرت فراهم گردد و جامعه در یک گستره وسیعی پلورالیزه شود و همهء آحاد مردم امکان دخالت در امور و تصمیم گیریهای سیاسی را بیابند.

در واقع جوهرهِ اندیشه سیاسی پیرامون انتخابات پارلمانی با روش «آرای نسبی» ایجاد شرایط سیاسی است که همهء گروه بندیهای اجتماعی و احزاب سیاسی خُرد این شانس را بیابند که به مراکز تصمیم گیری و قانونگذاری در کشور راه بیابند. امّا از سویی دیگر بسیاری از کارشناسان انتقاداتی را نسبت به ساختار این نوع دمکراسی ها وارد دانسته و معتقدند؛ سیستم کسب «آرای نسبی» موجب شده است تا در این دمکراسیها یک دولت قدرتمند و منسجم که اکثریت آرای پارلمان را در پشت سر خود داشته باشد شکل نگیرد. آنها معتقدند وجود احزاب متعدد سیاسی در پارلمان خود عامل بازدارنده ای برای تشکیل یک دولت قدرتمند است، چرا که وجود احزاب متعدد سیاسی مانع از آن میگردد تا یک و یا دو حزب قدرتمند با داشتن اکثریت آرای پارلمانی دولت تشکیل بدهند.  از این رو در این نوع دمکراسیهای سیاسی اغلب مشاهده میشود دولتها، دولتهای اقلیت میباشند و قادر به پیش بردن برنامه های سیاسی دراز مدت خود نمیباشند. و همیشه این امکان وجود دارد در سیستمهای «آرای نسبی» دولتهای اقلیتها در رابطه با ارائه برنامه های سیاسی و بودجه سالانه خود به پارلمان حمایت اکثریت پارلمانی را بدست نیاورند و براحتی سقوط کنند. از این رو گفته میشود نظامهای پارلمانی با روش کسب «آرای نسبی» بی ثبات و نامتعادل میباشند. امّا با توجه به همهء این بی تعادلی های سیاسی، مردم کشورهای اسکاندیناویا ترجیح میدهند این نظم پارلمانی حفظ گردد تا نظم سیاسی که دو یا سه حزب سیاسی سرنوشت همه جامعه را رقم بزنند.

سوسیالیسم سنتی، مفهوم طبقه و جامعهء طبقات بیشمار

آغاز قرن بیستم را میتوان آغاز تحول مفاهیم علوم انسانی برشُمرد که درکهای جدید از مقولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دلیلی بر تأیید بیشتر پلورالیزه شدن جوامع مدرن میباشد. یکی از این حوزه ها تحول مفاهیم، درک جامعه شناسی جدید از مفهوم طبقه میباشد. شاید یکی از نخستین جامعه شناسان برجسته علوم اجتماعی که توانست در پژوهش های کلاسیک خود، تعریفِ مشخصی از طبقه را ارائه دهد کارل مارکس بود. یک تعریف متناسب با شرایط اجتماعی، اقتصادی و آرایش طبقات اجتماعی آن دوران سرمایه داری که او در آن میزیست.

آغاز انکشاف جامعه سرمایه داری میبود و جامعهء سرمایه داری آنگونه نوپا که خبری از پیچیدگها امروز ترکیب طبقات را نداشت. مارکس در سرمایه داری دوران خود دو طبقه اصلی اجتماعی را بیش باز نیافت که در بازتولید جامعه سرمایه داری نقش اصلی را ایفاء میکردند؛ طبقه کارگر و طبقه سرمایه داری. از این رو او وقتی که میخواست تعریف خود از طبقه را ارائه بدهد به رابطه طبقه با ابزار کار اکتفا میکرد. بنا به تعاریف مارکس، طبقه کارگر آن طبقه اجتماعی است که فاقد ابزار کار است، استثمار میشود، ارزش اضافی تولید میکند و در ساختار تولید انسانی از خود بیگانه است. در مقابل طبقه سرمایه دار طبقه ای است که نیروی کار را استثمار میکند، صاحب ابزار کار است، بخش بزرگی از ارزش اضافی تولیده شده توسط کارگران را بخود اختصاص میدهد. در رابطه با تعریفی که مارکس از طبقه ارائه میدهد میتوان مسئله رابطه هر دو طبقه اصلی جامعه سرمایه داری را با ابزار کار در نظر گرفت تا تعریف مارکس از مفهوم طبقه را بیشتر درک کرد.

امّا جامعه شناسی مدرن با تحولات جامعه سرمایه داری متحول و دگرگون میشود. در جامعه شناسی مدرن مفاهیم اجتماعی با تغییرات اجتماعی جوامع امروز نیز متحول میشوند. جوامع سرمایه داری امروز دیگر محدود به دو طبقه اجتماعی نمیباشند. جوامع سرمایه داری امروز به لحاظ بافت و ساختار اجتماعی بسیار پیچیده تر از جوامع سرمایه داری است که مارکس در آن میزیست. جوامع امروز شاهد پیدایش طبقات بیشمار اجتماعی است که بسیاری از این طبقات اجتماعی هیچ رابطه ای با ابزار تولید ندارند، ولی وجود دارند و مطالبات خاص خود را پیگیر هستند. از این رو دیگر تعریف مارکس از طبقه جوابگو و متناسب با تحولات اجتماعی جوامع امروزی نیستند و تعریف طبقه در رابطه با ابزار تولید مورد قبول نمیباشد. بدین خاطر جامعه شناسی امروز طبقه را با توجه به علایق مشترک گروه بندیهای اجتماعی تعریف میکند.

کارگران، کشاورزان، زنان، دانش آموزان، نویسندگان، هنرمندان، مهندسین، پزشکان، معلمین، جوانان، هنرپیشگان تأتر و فیلم و ده ها نمونه دیگر از گروه بندیهای اجتماعی هستند که در زمان مارکس رشد قابل ملاحظه ای را نداشته اند ولی امروز این طبقات اجتماعی بیشمار بسیاری از عرصه های اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی جوامع مدرن را بخود اختصاص داده اند. پس نتیجه میگیریم مفاهیم و مقولات جدید اجتماعی با اکتشافات جدید جوامع امروز، خود انقلاب گسترده ای را در سطح مفاهیم سیاسی پدید آورده اند. با توجه به این روند طبیعی تغییر و تحولات شاهد هستیم که یک باور عمومی به این امر واقف است که جوامع مدرن امروز بشری دیگر شامل یک و یا دو طبقه نمیباشند، بلکه این جوامع شامل بیشمار طبقات اجتماعی هستند که هر یک آمالهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خاص خود را دارند.

آنچه که از خلال این مباحث میتوان نتیجه گرفت این است که، چه در عرصه سیاسی و چه در عرصه اجتماعی، غالب جوامع مدرن بشری در روند یک پلورالیزاسیون سیاسی و اجتماعی پیچیده با شتاب در حرکت میباشند. این روند تحول و رشد در مقابلهء جدی با اندیشهء تمامیتخواهی است که انکار کننده قطبی شدن و پلورالیزه شدن جوامع بشری از هر سو میباشد.

نتیجه

«ملت گرایی»، «اُمتگرایی»، «ناسیونالیسم» خود شیفته، «ایرانگرایی» و یا «حزب فراگیر» سراسری و نادیده گرفتن همهء طبقات اجتماعی همان انکار مُدرنیت و پلورالیسم سیاسی است. بگونه ای میتوان مدعی بود همهء این اندیشه های سیاسی تمامیتخواه فاقد ظرفیت های فکری کافی برای توسعه و استقرار پلورالیسم سیاسی در ایران آینده میباشند. چهار دهه تحولات سیاسی در کشورمان تجربه هولناکی را در پیش رو ما قرار داد که چگونه «اُمتگرایان» اسلامگرا حاکم بر ایران با انکار تنوع اندیشه و فرهنگ، با خشونتی بیرحمانه در زیر بیدق اسلام، تداوم پروسهء مدرنیزاسیون ساختارهای اجتماعی و سیاسی در ایران را متلاشی کردند. این اندیشهء تمامیتخواه نقطه تقابل با دمکراسی مدرن است که چندگانگی سیاسی و فکری را پذیرا نمیباشد و برای دست یازیدند به آروزهای سیاسی مرگبار خود تنها به اعمال خشونت علیه جامعه متوسل میشود.





۱۰ شهریور ۱۳۹۶

«دین غیر سیاسی معنی ندارد، ادیان ماهیتاً سیاسی اند» (عمادالدین باقی)


با توجه به تفسیر عمادالدین باقی از ماهیت آیات قرآن نتیجه میگیریم که اسلام منهای سیاست هیچ مفهوم واقعی ندارد. و آقای باقی بصراحت در رابطه با مفهوم دین میگوید «ادیان ماهیتاً سیاسی اند. اصلاً دین غیر سیاسی معنی نمیدهد.»
کوروش اعتمادی
15 ژوئیه 2015

۷ شهریور ۱۳۹۶

آقای سروش! رابطه حقیقی دین با حکومت همان بنیادگرایی اسلامی است



در ارتباط با رابطه حقیقی دین با حکومت نکات مهمی در سخنان آقای سروش مطرح است که جای تحمل دارد. در این  رابطه آقای سروش اشاره میکند؛ این اشتباه بزرگی است که دولتهای سکولار فکر میکنند همه مردم می بایست بی دین شوند. آقای سروش معتقد است بین دین و سیاست یک رابطه حقیقی وجود دارد که خارج از اراده همگان است. ایشان تأکید میورزد؛ سیاست از دین تغذیه میکند و همچنین دین از سیاست. بعبارتی دیگر دین و سیاست تأثیر متقابل بر یکدیگر میگذارند.

مفهوم رابطه حقیقی دین با حکومت از دیگاه آقای سروش به یک معنا صدور مجدد روادید به اسلام است که به حوزه سیاست وارد شود و بر سیاست تأثیر بگذارد. به گمان من این پرسشی است عمومی که ًنواندیشان دینی ً موظف هستند پاسخگو باشند که محدوده مرزهای تأثیری گذاری دین بر سیاست تا به کجا است؟ آیا عرصهِ این تأثیر گذاری حوزه های سیاست ، فرهنگ، اجتماع و اقتصاد است؟ و یا شامل حوزه های دیگر اجتماعی میشوند که شالوده های اخلاقی جامعه را تشکیل میدهند؟ مکانیزم این تأثیری گذاری چیست و چگونه است؟ آیا اهرم قدرت آن ابزار لازم برای تأثیری گذاری است؟ همان طریقتی که آقای خمینی 38 سال پیش برگزید که ابتداء قدرت سیاسی را کسب کند و سپس با زور ودرفشِ داغ جامعه را اسلامیزه کنند؟


کوروش اعتمادی
استهکلم ۴ مارس 2010


۵ شهریور ۱۳۹۶

از کشفیات اکبر گنجی در حوزهء سیاست؛ «اسلام سکولار» است!




انکارِ وجود نهاد دولت/حکومت در اسلام از همان آغاز تا بامروز. ادعای است که از سوی اسلام گرای اصلاح طلب، اکبر گنجی، در مقاله ای تحت عنوان «اسلام سکولار پاد زهر تروریسم اسلام ‌گرا» مطرح شده. از این رو او نتیجه میگیرد پس «اسلام سکولار» است و یا بعبارتی اسلام عین سکولاریسم است.


کوروش اعتمادی
۱۰ فوریه ۲۰۱۵

۱ شهریور ۱۳۹۶

اسلام؛ عالم روحانی و یا آئین زمینی؟


اسلام؛ عالم روحانی و یا آئین زمینی؟

پذیرش این اصل که اسلام باوری است دنیوی و سیاسی، و یا در نهایت اندیشه ای است ایدئولوژیک و تآثیر گذار بر جامعه و سیاست، حاکی از آن است این آئین کاملاً زمینی است، علیرغم اینکه عده ای در تکاپو میباشند تا بر حواشی این باور زمینی پرتوی از «هالهء تقدس» ترسیم کنند با این استدلال که اسلام صرفا ً ماهیتی روحانی و «الهی» دارد. در صورتیکه هم اندیشگران نورسیده اسلامی و هم بنیادگران اسلامی معتقدند اسلام از همان آغاز از ماهئیت سیاسی برخوردار بوده و هدف کسب قدرت سیاسی و اداره جامعه بوده است و اسلام خارج از عرصه حکومت فاقد هر نوع هویت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی میباشد.

کوروش اعتمادی
۹ اکتبر ۲۰۱۶