۵ آذر ۱۳۹۶

سُکولاریزاسیون (2)


سکولاریسم و دولت (2)
روشنگری امیدبخش و مقایسه جهانی
Secularism and the state:Towards calrity and global comparison

مدّتها است در جامعهء سیاسی ایران بحث پیرامون ساختار یک نظام سیاسی غیرمتمرکز ( و بزعم برخی فدرالیسم)،  با توجه به چندگانگی فرهنگی، دینی و زبانی کشورمان، به موضع هر نشست همگانی تبدیل شده است. روشن است طرح یک حکومت غیرمتمرکز دمکراتیک و تأمین برابر حقوق سیاسی، فرهنگی و اقتصادی همهء مردمان ایران در ایران فردا، راهکاری منطقی و کم هزینه ای است که بتوان یکپارچگی ملی کشور را حفظ کرد و از تک و پاره شدن ایران جلوگیری بعمل آورد. امّا ایجاد یک حکومت غیرمتمرکز بمعنای نفی یک دولت متمرکز فدرال مرکزی که در عرصه های معینی اعم از؛ فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی از قدرت مرکزی کاملی برخوردار میباشد نیست. پس از این رو میبایست ما بین یک حکومت غیرمتمرکز و دولت فدرال متمرکز قدرتمند، تفاوتهای جدی قائل شد و این دو مقوله را در هم نیامیزیم. تاریخ جوامع پیشرو، بویژه در جوامعی که ادیان توحیدی از قدرت اجتماعی وسیعی برخوردار میباشند، نشان میدهند، آنجا که جامعه فاقد یک دولت مرکزی دمکراتیک و قدرتمند است شرایط سهلتری برای رشد و نهادینه شدن افکار و رفتارهای ارتجاعی فراهم خواهد شد که خود را بر مردم و جامعه تحمیل کنند. اساساً پیشرفت سکولاریسم در همهء جوامع و بویژه در جوامع غیرغربی با ایجاد یک دولت قدرتمند متمرکز دمکراتیک ممکن است که با کنترل و هشدار به نهادهای دینی از آنها بخواهند به جایگاه اصلی خود، یعنی مراکز دین بازگردند و فرصت دهند تا جامعه خود سرنوشت خویش را رقم زند. امروز هم شاهد هستیم چگونه دولتهای لیبرال غربی در دهه ها اخیر با دادن حق آزدیهای مستقل به نهادهای دینی، بویژه به نهادهای اسلامگرا، بنیادهای دمکراسی در غرب را با مخاطرات جدّی مواجه کرده اند. از جمله این خطرها طرح مدارس مستقل بوده است که موجب شد هر روز از هر گوشه شهرهای اروپایی یک مدرسه اسلامی سربرآورد تا با ترویج فرهنگ اسلامی در بین جوانان، شرایط فروپاشی بنیادهای دمکراسی و فرهنگ دمکراسیخواهی فراهم آید. از این رو میبایست از این تجربیات تلخ آموخت و پذیرفت بدون یک دولت متمرکز دمکراتیک و سکولار، و از سویی با چشمانی باز، قادر نخواهیم بود تا از حقوق برابر بشر در برابر قانون بدفاع برخیزیم. مقالات «سُکولاریزاسیون» هم بر پایه همین تجربیات استوار است که نشان دهد بدون وجود یک دولت متمرکز دمکراتیک، تحقق سکولاریسم نا ممکن است، بویژه در جوامعی که ادیان توحیدی تاب تحمل سُکولاریزه شدنِ نهادهای آموزشی، فرهنگی و سیاسی را ندارند. از این رو یکبار دیگر تأکید میکنم در مبحث حکومت غیر متمرکز و یا فدرالیسم سیاسی موضوع دولت متمرکز و حکومت غیرمتمرکز را از یکدیگر تکفیک کرده که چالش نوینی است در مقابل جنبش سکولار دمکراسی ایران که خواهان استقرار دمکراسی نوین در ایرانِ آینده است. 
   
کوروش اعتمادی
25 نوامبر 2017

۲۰ آبان ۱۳۹۶

سُکولاریزاسیون (1)


سکولاریسم و دولت (1)
روشنگری امیدبخش و مقایسه جهانی
Secularism and the state:Towards calrity and global comparison

بندرت شاهد بوده ایم جامعهء سیاسی ایرانی درنگی کوتاه پیرامون مقولهء سکولاریزاسیون کرده باشد. آنچه که تاکنون مطرح شده؛ بحث در خصوص مفهوم سکولاریسم و روند پیدایش تاریخی جنبش سکولار دمکراسی در درازای تاریخ بوده است. در صورتیکه سکولاریزاسیون و مسئله چگونگی ایجاد یک جامعه سکولار در مقابله با بنیادگرایی دینی و سُلطه حکومتهای ایدئولوژیک، از اهمیت چندانی همچون مقوله سکولاریسم برخوردار نبوده. سکولاریزاسیون در واقع آن روند تغییرات اجتماعی و مسئولیتهای سیاسی دولت سکولار است که به نیابت از حکومت سکولار تلاش میورزد با بکار گیری ابزارهای دمکراتیک و مدرن دولتی، جامعهء را در همهء عرصه ها بویژه در حوزه های فرهنگ و آموزش و پروش سکولاریزه کند. پس نتیجه میگیریم آنچه که برای جنبش سکولار دمکراسی نیز میبایست در الویت قرار گیرد، گفتمانِ سکولاریزاسیون و چگونگی رسیدن به جامعه ای سکولار و دمکراتیک است تا بگونه ای نیز درستی درک ما از مفهوم سکولاریسم آشکارتر گردد. از این رو برای ورود به این گفتمان نوین، یعنی بحث پیرامون سکولاریزاسیون، قصد دارم شما را به حوزهِ مباحثی که خانم نیکی کدی1 در سال 1997 در نشر «نیو لفت ریوییو»2 در ارتباط با تجارب عملی چندین کشور در خصوص پیشبرد سکولاریسم انجام داده اند، وارد کنم. امید است ترجمهء مقاله ایشان در چند شماره که پیش مقدمه ای است برای ورود به گفتمان سکولاریزاسیون، محکی باشد بر درستی و یا کج فهمی ما از مفهوم سکولاریسم که بالاخره چگونه میشود به یک جامعه مُدرن، آزاد و سکولار دست یافت.   

کوروش اعتمادی
12 نوامبر 2017
koroush_etemadi@hotmail.com

۲۹ مهر ۱۳۹۶

«محتوی حکومت»، و نه «آلترناتیو حکومت»، میتواند محور همبستگی ملّی باشد


اصرار ورزیدن بر سر فرم حکومت بعنوان یک مؤلفه همبستگی کاملا ً انحرافی بوده، بازدارنده است و اساساً در حوزهِ اختیارات احزاب و گروه بندیهای سیاسی نیست. هیچ حزب سیاسی این حقّ را ندارد که بخواهد در تعیین فرم حکومت آینده ایران تصمیم بگیرد. چرا که احزاب سیاسی «آلترناتیو دولتی» هستند و نه «آلترناتیو حکومتی» که بخواهند نوع حکومت آینده ایران را معین کنند. احزاب سیاسی صرفاً از سوی مردم این مسئولیت را خواهند داشت تا برای مدت زمان معینی  اداره قوه مجریه را بعهده گیرند. آنچه که محدوده حقوقی و فعالیت احزاب سیاسی را تشکیل میدهد، پایبند بودن آنها به قواعد دمکراسی، تبعیت از قوانین تصویب شده توسط پارلمان است. انتخاب شکل حکومت آینده ایران حقّ طبیعی مردم است که در رفراندمی آزاد و دمکراتیک آنرا معین و بدان رأی بدهند.

کوروش اعتمادی
22 اکتبر 2017

۲۳ مهر ۱۳۹۶

جنبش سکولار دمکراسی؛ «آلترناتیو حکومت» است و یا «آلترناتیو دولت»؟


کنکاشی پیرامون مفهوم «آلترناتیو سیاسی»

بنظر میرسد بحران هویت سیاسی فقط دامنگیر حکومت نشده است بلکه در آنسو اپوزیسیون این نظام دینی هم قادر نیست خویشتن را در تشکل سیاسی معینی (بواسطه گوناگونی اش) انسجام دهد تا بساط حکومت ملایان را برچیند. هیچ کس نمیداند چه میخواهد و چه راهکاری را برای رسیدن به آرمانشهر خود برگزیند. نه حکومت میداند که بالاخره ماهیت «جمهوری» اش چه خواهد شد و نه اپوزیسیون این رژیم میداند در چه تشکل و جبهه سیاسی متحد شود تا کاری کارستان بکند. در مدخل کریدور قدرت در جمهوری اسلامی، ده ها نظریه پرداز حکومتی در تلاش هستند برای ماندگاری جمهوری اسلامی بدنبال راهکار دیگری باشند تا جائیکه این اواخر مجلسین حکومت پس از چهار دهه نابود سازی زیرساختهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایران خواستار گذر از نظام ریاست جمهوری به سامانهء نخست وزیری شده اند. امّا یک چیز کاملا روشن است این نوزاد ناقص الخلقه ای که 40 سال پیش با درهم آمیزی اسلام و جمهوری توّلد یافت دیگر قادر به تنفس نیست و از این رو است حکومت درصدد برآمده تا برای حفظ نظام، فاتحه «جمهوریت» آنرا یکشبه بخواند. بهمانگونه اپوزیسیون ناهمگون جمهوری اسلامی نمیداند چه چیز بالاخره «آلترناتیو حکومت» است. آنها هم فاقد ظرفیت و درک کافی از مفهوم و ایجاد یک «جنبش سکولار دمکراسی» انسجام یافته و فراگیر میباشند، اگر چه آنها هم فاتحه «جنبش سکولار دمکراسی» را از پیش خوانده اند.



کوروش اعتمادی
15 اکتبر 2017

۱۹ شهریور ۱۳۹۶

«اُمتگرایی»، «ملت گرایی»، «حزب فراگیر»، «ایرانگرایی» و یا «ناسیونالیسم» خود شیفته انکار پلورالیسم، مُدرنیت و مُبلغ خشونت




«اُمتگرایی»، «ملت گرایی»، «حزب فراگیر»، «ایرانگرایی» و یا «ناسیونالیسم» خود شیفته

انکار پلورالیسم، مُدرنیت و مُبلغ خشونت

«ملت گرایی»، «اُمتگرایی»، «ناسیونالیسم» خود شیفته، «ایرانگرایی» و یا «حزب فراگیر» سراسری و یا نادیده گرفتن همهء طبقات اجتماعی همان انکار مُدرنیت و پلورالیسم سیاسی است. بگونه ای میتوان مدعی بود همهء این اندیشه های سیاسی تمامیتخواه فاقد ظرفیت های فکری کافی برای توسعه و استقرار پلورالیسم سیاسی در ایران آینده میباشند. چهار دهه تحولات سیاسی در کشورمان تجربه هولناکی را در پیش رو ما قرار داد که چگونه «اُمتگرایان» اسلامگرا حاکم بر ایران با انکار تنوع اندیشه و فرهنگ، با خشونتی بیرحمانه در زیر بیدق اسلام، تداوم پروسهء مدرنیزاسیون ساختارهای اجتماعی و سیاسی در ایران را متلاشی کردند. این اندیشهء تمامیتخواه نقطه تقابل با دمکراسی مدرن است که چندگانگی سیاسی و فکری را پذیرا نمیباشد و برای دست یازیدند به آروزهای سیاسی مرگبار خود تنها به اعمال خشونت علیه جامعه متوسل میشود.

کوروش اعتمادی
Koroush_etemadi@hotmail.com
۲۵ اکتبر ۲۰۱۵


****
شاخص ترین ویژگی هر دمکراسی مدرن پلورالیسم سیاسی است که عبارتند از وجود احزاب سیاسی با جهان بینی های متفاوت سیاسی، موجودیت گستردهِ تشکل های مدنی و فرهنگی مستقل و مطبوعات آزاد بدون هر گونه سانسور دولتی و غیر دولتی. بالطبع مصوبات حقوقی و قانونی منطبق بر یک قانون اساسی سکولار دمکرات بالاترین مراجع حقوقی تصمیم گیری سیاسی در کشور و ضامنِ بقای دمکراسی است که مبتنی است بر برابری همهء آحاد جامعه شهروندی در مقابل قانون.

در حقیقت رقابت آزادِ احزاب سیاسی برای کسب مدیریت سیاسی دولت و جامعه، دورنمای غالب هر دمکراسی مدرن است که بازتاب نهایی آن انتخابات آزادِ دمکراتیکی است که به برنشاندن یک و یا چند حزب سیاسی در قدرت دولتی منتهی میگردد. روشن است پایانهء هر انتخابات دمکراتیک منجر به بیرون راندن بخشی از احزاب سیاسی از حیطه قدرت تحت عنوان اپوزیسیون خواهد شد. این دسته بندی سیاسی فاقد قدرت بمثابه منتقد دولت به فعالیتهای سیاسی خود ادامه خواهد داد.  یک دولت دمکراتیک همیشه خارج از حوزهِ قدرت خود، تعدادی احزاب سیاسی و تشکل های مدنی تحت عنوان گروه های اپوزیسیون در مقابل خود دارد تا رفتار و برنامه های سیاسی دولت را بطور جدی مورد نقد، بررسی و انتقاد قرار دهند.

یک دمکراسی مدرن در زمانی در تعادل کامل قرار میگیرد و رشد مییابد که دولتِ در قدرت در پیش روی خود یک اپوزیسیون قدرتمند داشته باشد.

بسیاری از متخصصین امور سیاسی بارها نوع دمکراسی سیاسی در کشور سوئیس را مورد بازبینی و انتقاد قرار داده اند، صرفاً بواسطه حضورِ همزمانی نمایندگان همهء احزاب سیاسی در نهاد دولت میباشد. این کارشناسان معتقدند در نوع دمکراسی سوئیسی، زمانیکه خارج از حوزهِ قدرت دولتی، حزب و احزاب قدرتمندی همچون گروه های اپوزیسیون برنامه های سیاسی دولت را مورد نقد و بررسی قرار نمیدهند، این نوع دمکراسی فاقد ظرفیت های پیشرفت وتوسعه در جامعه خواهد بود. از این رو بسیاری از دمکراسیهای مدرن برای گریز از ایستایی و فساد قدرت، بنوعی از روش انتخابات روی آورده اند تا با افزایش تعداد احزاب سیاسی در رقابت های سیاسی،  نقش اپوزیسیون را بیشتر تقویت کنند.

سیستم های گوناگون کسب آرا و تضمین های یک دمکراسی پُلورال

در دمکراسیهای مدرن امروز غالبا دو نوع سیستم انتخابات پارلمانی وجود دارد؛ انتخابات با ویژگی «حداکثر آرای مطلق» وانتخابات با شاخص های «کسب آرای نسبی». از جمله دمکراسیهای موجود با ویژگیهای «اکثریت آرای مطلق» میتوان به دمکراسیهای پارلمانی انگلیس، فرانسه و آمریکا اشاره کرد که این نوع سیستم انتخاباتی در این کشورها موجب شده است تا دو یا سه حزب سیاسی حدنصاب لازم برای ورود به پارلمان را کسب کنند. بعبارتی مشاهده میشود در سیستم های سیاسی که انتخابات پارلمانی در آنها با روش «حداکثر آرای مطلق» برگزار میشود، تنها دو و یا سه حزب سیاسی امکان می یابند که در رقابت های پارلمانی شرکت جویند. در همین رابطه میتوان به رقابت های سیاسی در آمریکا و یا انگلیس اشاره کرد که همیشه گردونه قدرت مابین دو حزب اصلی در این دو کشور در تبادل میباشد. در آمریکا مابین جمهوریخواهان و دمکراتها، در فرانسه مابین سوسیالیستها و جمهوریخواهان محافظه کار و در انگلستان هم رقابت سیاسی بیشتر مابین محافظه کاران و حزب لیبرال این کشور محدود میباشند. علیرغم این که آگاهیم هیچگاه  دو بلوک سیاسی بر خلافِ ادعای مقامات بلندپایه سیاسی در این کشورها، هرگز «اکثریت آرای مطلق» (50%+1) جامعه را برای ورود به پارلمان کشورهای مطبوع خود کسب نمیکنند، ولی بهر صورت حزب برنده، حزب «اکثریت» جامعه محسوب میشود. در این ساختار انتخاباتی رأی «اکثریت» برای یک حزب میتواند حدود ۳۲%  باشد و برای حزب رقیب ۳۱%. امّا آن حزب سیاسی که ۳۲% آرای را از آن خود کرده است، حزب «اکثریت» قلمداد میشود و شانس آنرا دارد با عنوان کسب آرای «اکثریت»، اداره دولت را بعهده گیرد.

امّا سیستم انتخابات «کسب آرای نسبی» در واقع نوعی از دمکراسی سیاسی را در جامعه بوجود میاورد که شرایط  ورود بیشتری از احزاب سیاسی به رقابتهای سیاسی و پارلمان را ممکن میگرداند. این نوع سیستم انتخابات بیشتر شامل کشورهای اسکاندیناویی است که بنظر بسیاری از کارشناسان سیاسی، دمکراسیهای شمال اروپا با توجه به ویژگیهای خاص خود از پیشرفته ترین نوع دمکراسیهای مدرن امروزی در جهان محسوب میشوند. در سیستم «انتخابات آرای نسبی» یک حدنصاب بسیار پایین برای ورود یک حزب سیاسی به پارلمان در نظر گرفته میشود. بطور مثال در کشور سوئد اگر یک حزب سیاسی حد نصاب ۴% آرای عمومی را کسب کند، حق ورود به پارلمان مرکزی و پارلمان های استانی و شهرداریها را بدست میاورد. بطور نمونه این حدنصاب در کشور دانمارک ۲% است که گاه مشاهده میگردد ۱۳ حزب سیاسی امکان کسب کرسی در پارلمان این کشور را دارا میباشند. حد نصاب پایین کسب آرای به میزان ۴% و یا ۲% موجب میشود که کوچکترین احزاب سیاسی در این نوع دمکراسیها در کنار احزاب بزرگ سیاسی شانس ورود به پارلمانها را کسب کنند. سیستم کسب «آرای نسبی» موجب شده تا امکان ورود اکثریتِ غالبِ گروه بندیهای اجتماعی در این دمکراسیهای به حوزهِ  قدرت فراهم گردد و جامعه در یک گستره وسیعی پلورالیزه شود و همهء آحاد مردم امکان دخالت در امور و تصمیم گیریهای سیاسی را بیابند.

در واقع جوهرهِ اندیشه سیاسی پیرامون انتخابات پارلمانی با روش «آرای نسبی» ایجاد شرایط سیاسی است که همهء گروه بندیهای اجتماعی و احزاب سیاسی خُرد این شانس را بیابند که به مراکز تصمیم گیری و قانونگذاری در کشور راه بیابند. امّا از سویی دیگر بسیاری از کارشناسان انتقاداتی را نسبت به ساختار این نوع دمکراسی ها وارد دانسته و معتقدند؛ سیستم کسب «آرای نسبی» موجب شده است تا در این دمکراسیها یک دولت قدرتمند و منسجم که اکثریت آرای پارلمان را در پشت سر خود داشته باشد شکل نگیرد. آنها معتقدند وجود احزاب متعدد سیاسی در پارلمان خود عامل بازدارنده ای برای تشکیل یک دولت قدرتمند است، چرا که وجود احزاب متعدد سیاسی مانع از آن میگردد تا یک و یا دو حزب قدرتمند با داشتن اکثریت آرای پارلمانی دولت تشکیل بدهند.  از این رو در این نوع دمکراسیهای سیاسی اغلب مشاهده میشود دولتها، دولتهای اقلیت میباشند و قادر به پیش بردن برنامه های سیاسی دراز مدت خود نمیباشند. و همیشه این امکان وجود دارد در سیستمهای «آرای نسبی» دولتهای اقلیتها در رابطه با ارائه برنامه های سیاسی و بودجه سالانه خود به پارلمان حمایت اکثریت پارلمانی را بدست نیاورند و براحتی سقوط کنند. از این رو گفته میشود نظامهای پارلمانی با روش کسب «آرای نسبی» بی ثبات و نامتعادل میباشند. امّا با توجه به همهء این بی تعادلی های سیاسی، مردم کشورهای اسکاندیناویا ترجیح میدهند این نظم پارلمانی حفظ گردد تا نظم سیاسی که دو یا سه حزب سیاسی سرنوشت همه جامعه را رقم بزنند.

سوسیالیسم سنتی، مفهوم طبقه و جامعهء طبقات بیشمار

آغاز قرن بیستم را میتوان آغاز تحول مفاهیم علوم انسانی برشُمرد که درکهای جدید از مقولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دلیلی بر تأیید بیشتر پلورالیزه شدن جوامع مدرن میباشد. یکی از این حوزه ها تحول مفاهیم، درک جامعه شناسی جدید از مفهوم طبقه میباشد. شاید یکی از نخستین جامعه شناسان برجسته علوم اجتماعی که توانست در پژوهش های کلاسیک خود، تعریفِ مشخصی از طبقه را ارائه دهد کارل مارکس بود. یک تعریف متناسب با شرایط اجتماعی، اقتصادی و آرایش طبقات اجتماعی آن دوران سرمایه داری که او در آن میزیست.

آغاز انکشاف جامعه سرمایه داری میبود و جامعهء سرمایه داری آنگونه نوپا که خبری از پیچیدگها امروز ترکیب طبقات را نداشت. مارکس در سرمایه داری دوران خود دو طبقه اصلی اجتماعی را بیش باز نیافت که در بازتولید جامعه سرمایه داری نقش اصلی را ایفاء میکردند؛ طبقه کارگر و طبقه سرمایه داری. از این رو او وقتی که میخواست تعریف خود از طبقه را ارائه بدهد به رابطه طبقه با ابزار کار اکتفا میکرد. بنا به تعاریف مارکس، طبقه کارگر آن طبقه اجتماعی است که فاقد ابزار کار است، استثمار میشود، ارزش اضافی تولید میکند و در ساختار تولید انسانی از خود بیگانه است. در مقابل طبقه سرمایه دار طبقه ای است که نیروی کار را استثمار میکند، صاحب ابزار کار است، بخش بزرگی از ارزش اضافی تولیده شده توسط کارگران را بخود اختصاص میدهد. در رابطه با تعریفی که مارکس از طبقه ارائه میدهد میتوان مسئله رابطه هر دو طبقه اصلی جامعه سرمایه داری را با ابزار کار در نظر گرفت تا تعریف مارکس از مفهوم طبقه را بیشتر درک کرد.

امّا جامعه شناسی مدرن با تحولات جامعه سرمایه داری متحول و دگرگون میشود. در جامعه شناسی مدرن مفاهیم اجتماعی با تغییرات اجتماعی جوامع امروز نیز متحول میشوند. جوامع سرمایه داری امروز دیگر محدود به دو طبقه اجتماعی نمیباشند. جوامع سرمایه داری امروز به لحاظ بافت و ساختار اجتماعی بسیار پیچیده تر از جوامع سرمایه داری است که مارکس در آن میزیست. جوامع امروز شاهد پیدایش طبقات بیشمار اجتماعی است که بسیاری از این طبقات اجتماعی هیچ رابطه ای با ابزار تولید ندارند، ولی وجود دارند و مطالبات خاص خود را پیگیر هستند. از این رو دیگر تعریف مارکس از طبقه جوابگو و متناسب با تحولات اجتماعی جوامع امروزی نیستند و تعریف طبقه در رابطه با ابزار تولید مورد قبول نمیباشد. بدین خاطر جامعه شناسی امروز طبقه را با توجه به علایق مشترک گروه بندیهای اجتماعی تعریف میکند.

کارگران، کشاورزان، زنان، دانش آموزان، نویسندگان، هنرمندان، مهندسین، پزشکان، معلمین، جوانان، هنرپیشگان تأتر و فیلم و ده ها نمونه دیگر از گروه بندیهای اجتماعی هستند که در زمان مارکس رشد قابل ملاحظه ای را نداشته اند ولی امروز این طبقات اجتماعی بیشمار بسیاری از عرصه های اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی جوامع مدرن را بخود اختصاص داده اند. پس نتیجه میگیریم مفاهیم و مقولات جدید اجتماعی با اکتشافات جدید جوامع امروز، خود انقلاب گسترده ای را در سطح مفاهیم سیاسی پدید آورده اند. با توجه به این روند طبیعی تغییر و تحولات شاهد هستیم که یک باور عمومی به این امر واقف است که جوامع مدرن امروز بشری دیگر شامل یک و یا دو طبقه نمیباشند، بلکه این جوامع شامل بیشمار طبقات اجتماعی هستند که هر یک آمالهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خاص خود را دارند.

آنچه که از خلال این مباحث میتوان نتیجه گرفت این است که، چه در عرصه سیاسی و چه در عرصه اجتماعی، غالب جوامع مدرن بشری در روند یک پلورالیزاسیون سیاسی و اجتماعی پیچیده با شتاب در حرکت میباشند. این روند تحول و رشد در مقابلهء جدی با اندیشهء تمامیتخواهی است که انکار کننده قطبی شدن و پلورالیزه شدن جوامع بشری از هر سو میباشد.

نتیجه

«ملت گرایی»، «اُمتگرایی»، «ناسیونالیسم» خود شیفته، «ایرانگرایی» و یا «حزب فراگیر» سراسری و نادیده گرفتن همهء طبقات اجتماعی همان انکار مُدرنیت و پلورالیسم سیاسی است. بگونه ای میتوان مدعی بود همهء این اندیشه های سیاسی تمامیتخواه فاقد ظرفیت های فکری کافی برای توسعه و استقرار پلورالیسم سیاسی در ایران آینده میباشند. چهار دهه تحولات سیاسی در کشورمان تجربه هولناکی را در پیش رو ما قرار داد که چگونه «اُمتگرایان» اسلامگرا حاکم بر ایران با انکار تنوع اندیشه و فرهنگ، با خشونتی بیرحمانه در زیر بیدق اسلام، تداوم پروسهء مدرنیزاسیون ساختارهای اجتماعی و سیاسی در ایران را متلاشی کردند. این اندیشهء تمامیتخواه نقطه تقابل با دمکراسی مدرن است که چندگانگی سیاسی و فکری را پذیرا نمیباشد و برای دست یازیدند به آروزهای سیاسی مرگبار خود تنها به اعمال خشونت علیه جامعه متوسل میشود.





۱۵ شهریور ۱۳۹۶

بدون رضایت سپاه، تعامل با غرب دشوار است



رقابت باندها و سرانِ جناح بندیهای سیاسی رژیم اسلامی برای تثبیت موقعیت خود بعنوان آکتور سیاسی قدرتمندِ نظام همچنان ادامه دارد. این رقابت از آغاز تأسیس جمهوری اسلامی تا بامروز تداوم داشته است. با توجه به تشدید بحرانهای نظامی در منطقه نقش و موقعیت سپاه پاسداران، بویژه شاخه برون مرزی آن سپاه قدس بیشتر و بیشتر شاخص تر شده است. جمهوری اسلامی بدون ادامه تداوم جنگ در منطقه حیات سیاسی کوتاه مدتی را خواهد داشت و رهبران دینی این حکومت مسئولیت پیشبرد روند این بحران را به سپاه قدس و فرمانده آن قاسم سلیمانی سپرده اند. پس شیشه حیات رژیم اسلامی در دستان مردی قرار گرفته که در روزهای اخیر به حمایت صرف روحانیون بلند مرتبه حکومت از حزب الله سخت تاخته است. فرمانده سپاه قدس برای رد سیاستهای ملایان که فقط از حزب الهی ها حمایت میکنند میگوید: « یک پدر میبایست همهء فرزندان خود را دوست بدارد و روشن است همهء فرزندان او حزب الهی نیستند.» گفته میشود بخشی از فرماندهان سپاه پاسداران گرایشی مثبت به جریانات «اصولگرای تعامل گر» دارند که در حالِ حاضر نمایندگی اصلی جریانِ «اصولگرای تعامل گر» رژیم را شخص رئیس جمهور کنونی، حسن روحانی، بعهده دارد. از این رو با توجه به بالا رفتن ناگهانی بودجه سپاه پاسداران در دولت روحانی و انتقادهای تند و تیز رهبر سپاه قدس علیه آیت الله های طرفدار حزب الهی ها میتوان نتیجه گرفت گرایش «اصولگرای تعامل گر» رژیم، شق دیگری از جناح بندیهای جدید درون حکومت است که در مقابل بیت رهبری و باند او سربرآورده تا در فرصتی پس از مرگ رهبر، در پی علم کردن ولی فقیه ای باشند که مطلوب باند رهبر و بیت او نمیباشد. از این رو بسیاری ارزیابی میکنند؛ شانس حسن روحانی با حمایت بخشهایی از نیروی سپاه پاسداران برای تصاحب مقام ولایت فقهی رژیم بیشتر از دیگر کاندیدهای مورد توّجه رهبر و بیت او میباشد.    



کوروش اعتمادی
13 دسامبر 2013
koroush_etemadi@hotmail.com

۱۰ شهریور ۱۳۹۶

«دین غیر سیاسی معنی ندارد، ادیان ماهیتاً سیاسی اند» (عمادالدین باقی)


با توجه به تفسیر عمادالدین باقی از ماهیت آیات قرآن نتیجه میگیریم که اسلام منهای سیاست هیچ مفهوم واقعی ندارد. و آقای باقی بصراحت در رابطه با مفهوم دین میگوید «ادیان ماهیتاً سیاسی اند. اصلاً دین غیر سیاسی معنی نمیدهد.»
کوروش اعتمادی
15 ژوئیه 2015

۷ شهریور ۱۳۹۶

آقای سروش! رابطه حقیقی دین با حکومت همان بنیادگرایی اسلامی است



در ارتباط با رابطه حقیقی دین با حکومت نکات مهمی در سخنان آقای سروش مطرح است که جای تحمل دارد. در این  رابطه آقای سروش اشاره میکند؛ این اشتباه بزرگی است که دولتهای سکولار فکر میکنند همه مردم می بایست بی دین شوند. آقای سروش معتقد است بین دین و سیاست یک رابطه حقیقی وجود دارد که خارج از اراده همگان است. ایشان تأکید میورزد؛ سیاست از دین تغذیه میکند و همچنین دین از سیاست. بعبارتی دیگر دین و سیاست تأثیر متقابل بر یکدیگر میگذارند.

مفهوم رابطه حقیقی دین با حکومت از دیگاه آقای سروش به یک معنا صدور مجدد روادید به اسلام است که به حوزه سیاست وارد شود و بر سیاست تأثیر بگذارد. به گمان من این پرسشی است عمومی که ًنواندیشان دینی ً موظف هستند پاسخگو باشند که محدوده مرزهای تأثیری گذاری دین بر سیاست تا به کجا است؟ آیا عرصهِ این تأثیر گذاری حوزه های سیاست ، فرهنگ، اجتماع و اقتصاد است؟ و یا شامل حوزه های دیگر اجتماعی میشوند که شالوده های اخلاقی جامعه را تشکیل میدهند؟ مکانیزم این تأثیری گذاری چیست و چگونه است؟ آیا اهرم قدرت آن ابزار لازم برای تأثیری گذاری است؟ همان طریقتی که آقای خمینی 38 سال پیش برگزید که ابتداء قدرت سیاسی را کسب کند و سپس با زور ودرفشِ داغ جامعه را اسلامیزه کنند؟


کوروش اعتمادی
استهکلم ۴ مارس 2010


۵ شهریور ۱۳۹۶

از کشفیات اکبر گنجی در حوزهء سیاست؛ «اسلام سکولار» است!




انکارِ وجود نهاد دولت/حکومت در اسلام از همان آغاز تا بامروز. ادعای است که از سوی اسلام گرای اصلاح طلب، اکبر گنجی، در مقاله ای تحت عنوان «اسلام سکولار پاد زهر تروریسم اسلام ‌گرا» مطرح شده. از این رو او نتیجه میگیرد پس «اسلام سکولار» است و یا بعبارتی اسلام عین سکولاریسم است.


کوروش اعتمادی
۱۰ فوریه ۲۰۱۵