خانمها و آقایان!
نه «جنبش سُکولار دمکراسی» و نه «شورای مقاومتِ ملی»
مجاهدین و نه هر ائتلاف سیاسی چپ و جمهوریخواهِ دیگری، تنها آلترناتیوهای جمهوری
اسلامی محسوب نمیشوند. و نیز آقای رضا پهلوی، بمثابه شاهِ محتمّل ایران، تنها
رهبرِ بلامنازعِ جنبش رهائبخش مردم ایران بحساب نمیآید. ما هنوز در داخل کشور در
یک شرایط متعارف سیاسی قرار نگرفته ایم که بدرستی ارزیابی کنیم که کدام نیروی
سیاسی از وزن سیاسی سنگین تری برخوردار است و یا کدام نیروی سیاسی در اقلیت میباشد.
قدر مسلم است هر نیروی سیاسی با هر وزن سیاسی میبایست در ایرانی دمکراتیک برای
ابراز نظر و واکنش های سیاسی خود در برابر قانون از حقوقی یکسانی با دیگری برخورد
باشد. در هر نظام سیاسی دمکراتیک، چه جمهوری و چه پادشاهی پارلمانی، مجمع منتخب
مردم (پارلمان) بالاترین مرجع تصمیم گیری سیاسی در عرصه سیاست است. پایبندی و
اصرار بر مفاهیمی چون یک «رهبر واحد» و یک شعار واحد، و یا تأکید بر یک آلترناتیو
سیاسی چیزی جز فاشیسم نیست که از هم اکنون صدای پای دلخراش آن بگوش میرسد.
کوروش اعتمادی
۱۵ فوریه ۲۰۲۶
****
اجازه میخواهم
تا با بررسی دو تجربه سیاسی پانزده سال اخیر خود در جامعهء سیاسی ایرانی در برون
مرز، به یک آسیب شناسی دردناک بپردازم که موجب شده اند تا امروز با تردید و یأس به
آیندهِ دمکراسی در میهن عزیزمان ایران بنگرم. دو تجربه و دو فرهنگ سیاسی که
هراسناک در سپهر سیاسی ایران همچنان قصد حکمرانی و سُلطه بر افکار عمومی را دارند.
گاه شگفت زده از سیر اینهمه تحولات فکری و سیاسی در جامعهء
سیاسی ایران میشوم و همیشه از خودم پرسش میکنم که چگونه ممکن است انسان هایی با آن
همه سوابق طولانی در حوزهِ فرهنگ و سیاست چنین بسهولت و به یکباره نقطه نظرات
سیاسی خود را تغییر داده که روزگاری برای تثبت و تأیید آنها از هراستدلالِ ممکنی بهره
می جُستند.
بگذارید از نخستین تجربهء سیاسی خود در این پانزده سال اخیر
برایتون بگویم که روزی امید شکست های سالهای پیشین حضورم در عرصه سیاست را رقم
میزد. بله، تلاش برای بنیاد گذاشتن «جنبشی» که به لحاظ فلسفی و محتوای سیاسی نقطه
مقابل حکومتی بود که بنیاد و فلسفهء وجودی اش مبتنی است بریک سری قوانین دینی. یقیناً
حدس شما درست است؛ پاد زهر چنین حکومتِ آسمانی و دینی، جنبش سُکولار دمکراتیکی بود
که با نفی دین بر تار و پود زندگی مردم تلاش میورزد تا با ایجاد زمینه سازیهای
اجتماعی، راه مردم برای رسیدن به آزادی و استقرار مفاد حقوق بشر جهانی را هموار
سازد. این تلاش تحت لوای نهادی بنام «جنبش سُکولار دمکراسی» آغاز شد که در روزها و
هفته های نخستین اش، جایگاه و طرحی شد برای نفی بنیادی حکومت دینی حاکم بر
کشورمان؛ یعنی جمهوری اسلامی
«جنبش سُکولار دمکراسی» و مفهوم سُکولاریسم
جناب نوری علا!
یقیناً شما ایّامی را که من، شما و برخی دیگر از فعالین
سیاسی در «جنبش سُکولار دمکراسی» فعالیت میکردیم بخوبی بخاطر میآورید. گفته میشد تعدادی
از کنشگرانِ فعال سیاسی در «جنبش سُکولار دمکراسی» نمایندگی برخی از تشکل های
سیاسی ایرانی را نیز بعهده میداشتند. خوب بیاد میآورم در همان مقطعی که در صدد
تشکیل «جنبش سُکولار دمکراسی» برآمدیم، دیدگاه و هدف جنابعالی از تشکیل «جنبش سُکولار
دمکراسی» بیشتر معطوف به قدرت و اتحّادِ همگان در «جنبشی» بود که عنوان «سُکولاریسم»
را بدنبال خود یدک میکشید. خوب بخاطر دارم که شما «جنبش سُکولار دمکراسی» را
بمثابه یک آلترناتیو سیاسی و جانشین جمهوری اسلامی مّد نظر داشتید، بر خلاف دیدگاه
من که «جنبش سُکولار دمکراسی» را صرفاً یک نهادِ مدنی اپوزیسیونال علیه جمهوری
اسلامی و حکومتهای پس از آن تعریف میکردم که در هر شرایط سیاسی میبایست چون یک چتر
فراگیر سیاسی و یک اپوزیسیون مادالعمر جهت همبستگی اپوزیسیون دمکراسیخواه عمل کند تا
مقطع بزانو در آوردن جمهوری اسلامی و یا هر استبداد حاکمِ دیگری. از این رو تأکید
میکردم که یکی از وظایف اصلی «جنبش سُکولار دمکراسی» پس از سرنگونی جهموری اسلامی این
است که حوزهِ سیاست و ادارهِ کشور را به احزاب سیاسی واگذار کند و خود مجدداً به
عرصهء فعالیت های مدنی باز گردد و نقش یک اپوزیسیونِ قدرتمند علیه حکومت را ایفاء
کند، آنهم جهت پاسداری از دستآوردهای دمکراسی.
اگر بخواهم در خصوص ویژگی «جنبش سُکولار دمکراسی» که مّد
نظر شما بود منصفانه داوری کنم، ته اش همان «همه با هم»ی بود که در دهه پنجاه جریانات اسلامگرا در ایران مطرح
میکردند. بزبانی دیگر یک جنبش تمامیتخواه که صرفاً نگاه اش معطوف بقدرت بود، با
این تفاوت که آنها اسلامگرا و دینمدار بودن و «جنبش سُکولار دمکراسی» سُکولار و
خواستار جدایی دین از حکومت بود. اگر چه میدانیم هم اکنون تعداد بیشماری از
آخوندهای مطرح در حوزهِ های علمیه دیگر خود یک پا «سُکولار» شده اند. آنها «سُکولار»
شدن بدین خاطر که متّوجه شده اند یک الیگاریش روحانیت فاسد در جمهوری اسلامی
همانند یک مافیای سیاسی عمل میکنند و این حکّام فاسد دکّان نان دهی آنها را حسابی
آجر کرده اند. از این رو این روزها صرف سُکولار بودن نه باوری مترقی است نه راه
حلی برای برون رفت از زیر تیغِ دستگاه سرکوب و کشتار ملایان. ایرانِ آینده اگر
میخواهد به آزادی و پیشرفت دست یازد، میبایست بدنبال تدبیری فراتر از سُکولاریسم
باشد. تدبیری که تکلیف و حدّ و حدود حیاتِ مراکز و مُنادین دین را معین کند
(لائیسیته) تا یکبار دیگر فاجعه ۵۷ بر سر این مردم تکرار نشود.
جناب نوری علاء!
خاطرم میآید در همان زمان درکی که من از سُکولاریسم داشتم
با درکی که شما از این مقوله ارائه میدادید بسیار متفاوت بود. شما در تعریف خود از
سُکولاریسم تأکید بسیار بر جدایی مذهب از حکومت داشتید نه جدایی دین از حکومت.
خوب بخاطر میاورم در دوره ای که من و شما بر سر این تعریف
از سُکولاریسم با یکدیگر اختلاف داشتیم، شما مرا به ضد دین بودن متهم میکردید و
برای توجیه تعریف خود از سُکولاریسم که آنرا «سکولاریسم نو» معرفی میکردید استدلال
میکردید که امروز ما از دین یک پدیدهِ جدیدی را تجربه میکنیم، پدیده ای نوظهور که
مُنادین امروز دین آن را ارائه میدهند و ما نمیدانیم که واقعیتهای دین در گذشته چه
قرابت و وجه اشتراکهایی با ویژیگی های اسلام امروز دارد. و یکی دیگر از استدلال های
شما در تعریف خود از سُکولاریسم که بر جدایی مذهب از حکومت پافشاری میکردید، مسئله
برداشتهای ذهنی مردم از دین است که با عملکرد اسلام رایج میتواند متفاوت باشد و
نمیبایست این باورها و برداشتهای ذهنی مردم از دین را به زیر سئوال برد و یا به
ستیزِ این برداشتهای ذهنی مردم از دین اقدام کرد.
از سویی دیگر من
شما را بواسطه مفهومی که از «سُکولاریسم» ارائه میدادید میفهمیدم چرا که شما
همانند دوران «جنبش سبز» قصد نداشتید درب ورودی «جنبش سُکولار دمکراسی» را به روی
برخی از اسلامگرایان معتدل ببندید. و خوب بخاطر دارم در آخرین کنفرانس «جنبش سُکولار
دمکراسی» که در بوخوم آلمان داشتیم پس از پایان دور بحث من، آقای که در حال حاضر
نام ایشان و فرقه درویشی ایشان را بیاد ندارم، سخنرانی خود را آغاز کرد. البّته از
نیت شما در ترتیب سخنرانان بدین شکل تعّجب نکردم چرا که بخوبی آگاه بودید که باور
من به دین و جایگاه آن در یک نظام سیاسی دمکراتیک و لائیک چیست و فکر کردید سخنران
فرقه درویشی با ارائه یک تصویر معتدل و غیر خشن از اسلام قادر است گفته های مرا در
باب مفهوم سُکولاریسم خنثی کند.
اهداف سیاسی «جنبش سُکولار دمکراسی»
جناب نوری علاء!
اختلاف دیگری که در آن دوران باز مطرح بود؛ درکهای متفاوت
من و شما از محتوا و اهداف سیاسی«جنبش سُکولار دمکراسی» میبود. که این اختلاف
آنچنان بالا گرفت که در پایان شما خواستار برگزاری یک جلسهء اضطراری از هیئت
دبیران «جنبش سُکولار دمکراسی» شدید، جهت اخراج من از «جنبش». در واقع شما حقّ
داشتید چون با درکی که من از اهداف سیاسی «جنبش سُکولار دمکراسی» داشتم، دیگر
ادامه همکاری با من در «جنبش سُکولار دمکراسی» نا ممکن بود. درکی که بعدها تلنگری
شد بر اندیشه شما که در صدد برآمدید تا «حزب سُکولار دمکرات» را تأسیس کنید.
کاملاً مشهود بود وقتیکه متّوجه شدید «جنبش سُکولار
دمکراسی» بدلیل ترکیب نیروهای ناهمگون اش قادر به کسب قدرت و اداره کشور نیست به
این فکر افتادید که تشکیلاتی را سامان بدهید که بتواند وارد عرصه سیاست شود و قدرت
دولتی را تصاحب کند. و فکر میکنم اندیشه تشکیل «حزب سُکولار دمکرات» زمانی به ذهن
شما خطور کرد که متّوجه شدید که کوروش اعتمادی در رابطه با تعریف و اهداف «جنبش سُکولار
دمکراسی» کم بیراهه نمیگوید. آخر چگونه ممکن است یک «جنبش سیاسی» با چنین ترکیبی
ناهمگونی در هنگام کسب قدرت و تصدی دولت با یکدیگر به تفاهم برسند و با آرامش و
بدون جنگ و خونریزی یک دولت و یک کشور را اداره کنند! از این رو پس از مباحثی چند
و اخراج من از «جنبش سُکولار دمکراسی» شما به این فکر افتادید که از دلِ «جنبش سُکولار
دمکراسی» یک «حزب سُکولار دمکرات» هم تأسیس کنید. این «حزب» با تعداد اندکی که در
«جنبش سُکولار دمکراسی» باقی مانده بود، بموازات «جنبش سُکولار دمکراسی»، تأسیس شد.
«حزبی» که اگر همهء افرادِ دفتر سیاسی و هئیت تحریهء و اعضای آنرا روی هم
میگذاشتیم بیشتر از انگشتان دو دست هم نمیشد. در واقع رهبران و مسئولین «حزب
سُکولار دمکرات» همان افرادی بودن که در «جنبش سُکولار دمکراسی» همگی صاحب منصب
بودن. از این هم بگذریم بعدها بناگهان از
دل همین تعداد اندک افراد تشکیل دهنده «حزب سُکولار دمکرات» و «جنبش سُکولار
دمکراسی» مجلسی را پایه گذاری کردید تحت عنوان «مهستان جنبش سُکولار دمکراسی». بعبارت
دیگر شما با تعدادی اندک انسان یک «جنبش سراسری فراگیر»، دولتِ در تبعید و مجلس
آینده را تشکیل دادید. یعنی با یک تیر سه نشانه را هدف قرار دادید. حالا من نمیفهم
چرا جامعهء سیاسی ایران در تبعید هنوز که هنوز است درصدد است ایجادِ یک آلترناتیو سُکولار
برای جانشینی جمهوری اسلامی است! همهء چیز که از قبل فراهم است؛ «جنبش فراگیر
سُکولار دمکرات»، دولتِ در تبعید و مجلس قانونگذار.
جناب نوری علاء!
همیشه برای شما عناوین سیاسی مهّم بوده است، نه محتوای و
کیفیت کار. همین که بر روی صحفه کاغذ عناوین پُرطمطراقی نوشته شود کافی است، کی به
کیفیت و کمیت کار توّجه دارد.
من در مقالات متعددی دیدگاه خودم را درباره ویژگی و اهداف
«جنبش سُکولار دمکراسی» توضیح دادم و تأکید داشتم که «جنبش سُکولار دمکراسی» با
تّوجه به محتوا و ترکیب ناهمگون اش که متشکل از نحلهء ها سیاسی گوناگون ایرانی است
هرگز نمیتواند چون یک تشکل سیاسی حزبی عمل کند و قدرت سیاسی را از آنِ خود کند. و
استدلال کردم «جنبش سُکولار دمکراسی» بدلیل پیچیدگی ها سیاسی اش اساساً ناممکن است
که بتواند قدرت سیاسی را در اختیار گیرد و تبدیل به یک بدیل سیاسی و جانشین قدرت
سیاسی حاکم در ایران گردد. چون ترکیب این تشکل سیاسی مرکب و متشکل از گروه بندیهای
مختلف سیاسی است که هریک در یک شرایط متعارف سیاسی فقط میتوانند رقبای سیاسی
یکدیگر باشند.
و تأکید داشتم که «جنبش سُکولار دمکراسی» میتواند فقط یک
چتر فراگیر از اپوزیسیون ایران باشد که همه نحلهء های سیاسی را با حفظ استقلال
سیاسی شان، صرفاً برای گذر و ساقط کردن جمهوری اسلامی با یکدیگر همأهنگ کند و نه
همآهنگ برای تصاحب قدرت سیاسی. و اشاره کردم که «جنبش سُکولار دمکراسی» میتواند پس
از سقوط جمهوری اسلامی همچنان بعنوان یک نهاد اپوزیسیونال دمکراتیک و لائیک خارج
از حیطه قدرت به فعالیتهای خود ادامه دهد، آنهم جهت توسعه و محافظت از دستآوردهای
دمکراسی در جامعه. و در ادامه تأکید داشتم که قدرت سیاسی و اداره دولت متعلق به
احزاب سیاسی است که پس از سقوط رژیم اسلامی میتوانند در یک رقابت متمدنانه و با
کسب آرای اکثریت مردم، قدرت دولتی را در اختیار گیرند. در ادامه در برخی از نوشتار
هایم گفتم برای من « جنبش سُکولار
دمکراسی» یک نهاد مدنی و یک اپوزیسیون مادالعمراست که در مقطع کنونی یک وظفیه
سیاسی دارد، آنهم چون چتری فراگیرمیبایست مبارزات و تلاشهای همه نیروهای مترقی علیه
جمهوری اسلامی را همآهنگ سازد جهت ساقط کردن جمهوری اسلامی. پس از سقوط رژیم
اسلامی پهنهء سیاسی را میبایست به احزاب سیاسی واگذار کند تا آنها در رقابتی آزادانه
اداره دولت را بعهده گیرند و خود «جنبش سُکولار دمکراسی» میبایست مجدداً به جایگاه
اصلی خود بازمیگردد و دوباره فعالیت های مدنی و سیاسی خود را برای توسعه و پاسداری
از دمکراسی از سر گیرد.
خوب این مباحث در آن دوران برای شما و برخی از دوستان هیئت دبیران « جنبش سُکولار دمکراسی» قابل درک و فهم نبود و در نهایت موجب بیرون راندن من از «جنبش سُکولار دمکراسی» شد که خود یکی از نخستین افراد هیئت موسس این «جنبش» بودم.
«نوفدی»: اتحّادیه ملی برای دمکراسی در ایران
جناب نوری علاء!
من معتقدم شما امروز هم در درک تون از برخی مقولات سیاسی
دچار یک سری اشتباهات مفهومی و تئوریک شده اید. یکی از این اشتباهات درک شما از
نظام پادشاهی و حدود وظایف سیاسی آقای رضا پهلوی بعنوان وارث تخت و تاج خاندان
پهلوی است. متأسفانه میبایست اعتراف کنم که این فقط شما نیستید که از مقولهء نقش و
وظایف پادشاه در یک نظام پادشاهی پارلمانی درکی غیرعلمی و غیر دمکراتیک دارید،
بلکه بخش بزرگی از کنشگران سیاسی هوادارِ آقای پهلوی با چشم پوشی بر تجارب جهانی و
با نادیده گرفتن تلاشهای تئوریک دنیای سیاست، بنا دارند باز در آینده شاهی را بر
سر کار بیاورند که مقتدر است و در مقابل نهادهای انتخابی غیر پاسخگو.
جناب نوری علاء!
من پیش از پیوستنم به «جنبش سُکولار دمکراسی» یکی از چند
نفر بنیانگذاران «اتحّادیه ملی برای دمکراسی در ایران» بودم، که امروز این نهاد
بنام «نوفدی» تحت ریاست آقای رضا پهلوی اداره میشود. منتهی «نوفدی» امروز با آن
«نوفدی» در گذشته به لحاظ سیاسی بسیار تفاوت دارد. «نوفدی» امروز بیشترفعالیت های
فرهنگی چون برگزاری جشن و مهمانی با حضور خانواده پهلوی را در دستور کار دارد.
دورانی که من با این نهاد سیاسی همکاری میکردم، فعالیت ها صرفاً سیاسی بود جهت
ایجاد یک پُل ارتباطی و احیاناً همکاری سیاسی ما بین جمهوریخواهان با طرفداران
نظام پادشاهی پارلمانی میبود.
آنچه که ما در خصوص محتوا و ویژگیهای نظام پادشاهی ومسئولیت
های شخص پادشاه در «نوفدی» اوّل مطرح میکردیم؛ پادشاهی بود که میبایست در همهء
ادوار یک نقش سمبولیک و فاقد هرگونه اختیارات سیاسی در عرصه سیاست باشد. پادشاه در
نظر ما در «نوفدی» آن روزگار صرفاً یک نمادِ وحدّت ملّی محسوب میشد که عمده وظیفه
او تلاش جهت ایجاد یک همبستگی ملّی در بین آحاد جامعه و همهء نیروهای درون
اپوزیسیونِ دمکراسیخواه و لائیک میبود، و نه چیزی فراتر از آن. چون پذیرفته بودیم شخص
شاه در نظام پادشاهی پارلمانی رئیس دولت محسوب میشود؛ رئیسی سمبولیک که فاقد هر
گونه تصمیم گیری سیاسی و حتی ابراز نظر سیاسی است. معتقد بودیم آنچه که در یک نظام
پادشاهی پارلمانی حائز اهمیت را دارد، پارلمان است که بالاترین مرجع تصمیم گیری
محسوب میگردد. منظور پارلمان منتخب مردم که طی یک انتخابات کاملاً دمکراتیک
برگزیده میشود و در خصوص همه قوانین و تصمیمات سیاسی دولت و کشور تصمیم گیرنده است.
در چنین نظام پادشاهی همه ارکان قدرت و نهادهای سیاسی تابع پارلمان هستند و هیچ کس
و هیچ نهاد سیاسی و حقوقی جز پارلمان قادر نیست برای کشور تصمیم بگیرد و قانون وضع
کند.
ومعتقد بودیم شاه بعنوان یک نماد ملی در هر شرایطی میبایست
چنین نقش بیطرفانه ای در سیاست داشته باشد. چه امروز که خارج از حیطه قدرت در نقش
یک اپوزیسیون فعالیت میکند و چه فردا در رفراندومی دمکراتیک که اکثریت مردم او را
بعنوان پادشاه ایران انتخاب میکنند. او باید در هر شرایطی به نقش خود چون یک نماد
ملّی بیطرف در سیاست عمل کند و پرهیز در امر دخالتگری در سیاست.
جناب نوری اعلا!
حال ببیند چگونه
«جنبش سُکولار دمکراسی» و «نوفدی» در مقطع کنونی در اوج مبارزات رهائیبخش مردم
ایران به یک نقطه مشترکِ تاریخی بهم رسیدند. هر دو جریان سیاسی خواهان یک «اتحّاد
همگانی» تحت شعارهای واحد و یک رهبری واحد هستند. هر دو جریان سیاسی هرگز تاب تحمل
کوچکترین انتقاد سازنده را نداشتن و ندارند و نگاه شان صرفاً معطوف بقدرت است. هر
گفتاری انتقادی با توهین و اتهام تخطه و ندای دشمن محسوب میشود. تکرارهمان تراژدی
که در جمهوری ملایان تا بامروز صدها هزار قربانی بر سنگ فرش خیابانها و سیاهچالها
بر جای گذاشتند.
جناب نوری علا!
نه «جنبش سُکولار دمکراسی» و نه «شورای مقاومتِ ملی»
مجاهدین و نه هر ائتلاف سیاسی چپ و جمهوریخواهِ دیگری، تنها آلترناتیوهای جمهوری
اسلامی محسوب نمیشوند. و نیز آقای رضا پهلوی، بمثابه شاهِ محتمّل ایران، تنها
رهبرِ بلامنازعِ جنبش رهائبخش مردم ایران بحساب نمیآید. ما هنوز در داخل کشور در
یک شرایط متعارف سیاسی قرار نگرفته ایم که بدرستی ارزیابی کنیم که کدام نیروی
سیاسی از وزن سیاسی سنگین تری برخوردار است و یا کدام نیروی سیاسی در اقلیت میباشد.
قدر مسلم است هر نیروی سیاسی با هر وزن سیاسی میبایست در ایرانی دمکراتیک برای
ابراز نظر و واکنش های سیاسی خود در برابر قانون از حقوقی یکسانی با دیگری برخورد
باشد. در هر نظام سیاسی دمکراتیک، چه جمهوری و چه پادشاهی پارلمانی، مجمع منتخب
مردم (پارلمان) بالاترین مرجع تصمیم گیری سیاسی در عرصه سیاست است. پایبندی و
اصرار بر مفاهیمی چون یک «رهبر واحد» و یک شعار واحد، و یا تأکید بر یک آلترناتیو
سیاسی چیزی جز فاشیسم نیست که از هم اکنون صدای پای دلخراش آن بگوش میرسد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر