۲۹ تیر ۱۴۰۴

بازندگانِ یک توّهم

بازندگانِ یک توّهم 



واقعاً درک من از این ادعا توّهم آمیز عاجز است که رفراندوم برای بود یا نبود حکومتی که ۴۶ سال در ایران جنایت کرده و همهء منابع ملی مردم و کشور را نابود و بتاراج برده است! این نظریهء آقای موسوی مثل این میماند که پس ۱۲ سال جنایات نازی ها در آلمان و جهان، دول متفق پس از پایان جنگ از مردم آلمان بخواهند بیایند پای صندوقهای رأی و در یک همه پرسی عمومی رأی بدهند که آیا حکومت نازی را میخواهند یا نه.

طرح برگزاری رفراندوم برای بود و نبود چنین حکومت تبهکاری ناشی از یک فکراست که شما جریانات «اصلاح طلب» در داخل کشور هنوز نسبت به رفتن جمهوری اسلامی تردید دارید و هنوز در بود این حکومت در پی منافع خود میباشید.  

کوروش اعتمادی

۲۰ جولای ۲۰۲۵

Koroush_etemadi@hotmail.com

 

&&&&

از جمله نتایجی که میتوان از بیانیهء اخیرمیرحسین موسوی - نخست وزیر محبوب روح الله خمینی ـ در رابطه با بحران کنونی در کشور گرفت، ورود نامحسوس و بی رمقِ «اصلاح طلبان» حکومتی به صحنه سیاست میباشد. «اصلاح طلبانی» که مدت زمانِ طولانی است از مرکز قدرت به حاشیه رانده شده اند. واقف هستیم گرو«اصلاح طلبان» حکومتی و و بخشأ غیر حکومتی اغلب دنبال رو حوادث سیاسی در داخل کشوربوده اند که پیشتر خواستار مطالباتی هستند که بدیهی است تحقق آنها تحت حاکمیت ملایان نا ممکن میباشند. از سویی نیز مشاهده میشود که اغلب اصلاح طلبان برون مرزی به غلط میاندیشند که «اصلاح طلبان» داخل کشور از یک پایگاه اجتماعی برخوردار هستند و آنها بالطبع میبایست دنبال رو آنها و از مواضع سیاسی آنها تبعیت کنند. ولی شواهد گواه میدهند که «اصلاح طلبان» داخل کشور همگی فاقد هر گونه ابتکار عمل مستقل و پایگاهِ مردمی بوده و همیشه دنبالِ رو حوادث بوده اند تا با طرح یک سری شعارهای سیاسی غیرممکن از حاشیه به صحنه سیاست وارد شوند تا در صورت ممکن سکوهای از دست رفته قدرت در ساختار حکومت را مجدداً بازستانند. و همچنین بر اساس تمام رویدادهای سیاسی در ۴۶ سال اخیر در ایران شاهد بوده ایم که «اصلاح طلبانِ» حکومتی هرگز با ساختار سیاسی نظام مشکلی نداشته و در هیچ نوشتار و سخنرانی سیاسی خود ماهیت و موجودیت نظام جمهوری اسلامی را به زیر سئوال نبرده اند. آنها همیشه در قد و قوارهِ یک منتقدِ سیاسی «اصلاحگر» به جمهوری اسلامی مطرح بوده اند، از جمله میرحسین موسوی که در بدترین روزهای حکومت گفته است که او بشدّت باورمند به عصر «طلایی امام» میباشد.  

امّا قدرت مرکزی امروز برهبری ولی فقیه دوران، علی خامنه ای، و نیروهای سرکوبگرش هیچگاه هراسی از اقدامات اخیر «اصلاح طلبان» حکومتی بخود راه نداده چرا که آنها میدانند نهایت قدرت و نمایش سیاسی این جریانات سیاسی که سالها است به حاشیه قدرت رانده شده اند، صرفاً به چند بیانیهء و یا جمع آوری چند صد امضاء محدود خواهد شد.

اشاره کردم به پایگاه اجتماعی جریانات «اصلاح طلب» در مقابله با رژیم اسلامی که فراتر از چند  بیاینهء و یا چند صد امضاء نخواهد رفت. از این رو رژیم هم دلیلی نمیبیند که نسبت به این نوع کنش های سیاسی واکنش سختی را نشان بدهد، چه بسا با بی تفاوتی نسبت به این اقدامات تلاش میورزد تا یک ژست دمکرات منشانه در بین افکار عمومی بخود گیرد و مدعی شود که رژیم با مخالفین خود با تسامح کامل برخورد میکند. و از سویی روشن است چنین اقدامات سیاسی از سوی نیروهای سیاسی که فاقد یک پایگاه اجتماعی ریشه دار در جامعه هستند، شرایط گذار دمکراتیک به دمُکراسی ممکن نخواهد بود. چرا که انسان نمیتواند صرفأ دلخوش به یک سری شعار در خلاء بدون هرگونه پشتوانه اجتماعی باشد و نیز انتظار داشته باشد که بطور قطع خواستهای سیاسی آنها متحقق خواهد شد!

امّا برخی از فعالینِ اصلاح طلب در برون مرز برای توجیه حمایتِ خود از بیانیهء اخیر میرحسین موسوی و نظریهء گذار دمکراتیک به دمکراسی به چند رویداد سیاسی بین المللی اشاره میکنند؛ از جمله جنبش رهائیبخش مردم آفریقای جنوبی علیه سیستم آپاراتاید در این کشور و جنبش همبستگی در لهستان. منتها مدعیان این استدلال دچار یک ساده اندیشی میباشند که قادر نیستند نه ابعاد و اهدافِ این دو جنبش اجتماعی را درک کنند و نه استدلال علمی در این خصوص ارائه بدهند که در حقیقت پشتیبان هر دوی این جنبش ها میلیونها انسانی بودن که شبانه روز در خیابانها برای استقرار دمُکراسی درکشورهای متبوع خود با پوست و گوشت خود به یک مباره بی امان و خستگی ناپذیر علیه دو حکومت مرکزی برخاسته بودن. رویدادهای سرنوشت ساز که هرگز نه در ایران کنونی وجود دارند و نه در چشم اندازی نزدیک وقوع چنین جنبشهایی ممکن بنظر میرسند. این آقایان و خانمها نمیدانند پشتوانه این دو جنبش یک سازماندهی منسجم و یک رهبری کارکشته با تجربه میدانی بودند که قادر بودن میلیونها انسان را هر زمان که مناسب تشخیص دادند به صحنه مبارزه بخیابانها بیاورند و خواستار تحقق مطالبات سیاسی خود از هر دو رژیم حاکم در دو کشور باشند. در واقع دو قدرت همطرازِ سیاسی در مقابل هم صف آرایی کرده بودن؛ نخست مردمِ سازمان یافته با یک رهبری منسجم در خیابانها و حکومت مرکزی با ساز و برگ نظامی اش که در نهایت پیروز این جدالها مردم بودن که خیابانها را در تسخیر خود داشتند. حال چطور ممکن است یک کنش سیاسی که صرفأ محدود به چند بیاینهء و چند صد امضاء میباشد میتواند شرایط گذار دمکراتیک به دمُکراسی در ایران را با وجود حاکمیت یک رژیم توتالیتر و سرکوبگری چون جمهوری اسلامی را فراهم آورد؟ آنهم حکومتی که تا بُن دندان مسلح است و حاضر نخواهد شد برای کوچکترین تغییر در ساختار حکومت ذره ای عقب نشینی کند. و پرسش دیگر این است ابزارهای گذار دمکراتیک به دمُکراسی که آقای میرحسین موسوی در بیاینهء خود بدانها اشاره میکند، چگونه ممکن است در جمهوری اسلامی برهبری ولی فقیه مستبد و سپاه پاسداران انسان کش اش متحقق شوند؛ از جمله رفراندوم و انتخابات آزاد برای تشکیل مجلس مؤسسان؟ مگر علی خامنه ای و سپاهیانش چنین فرصتی را به کسی خواهند داد که مردم به خواستهای سیاسی دست یابند که بنیاد جمهوری اسلامی را براندازند! انسان میبایست بسیار متوّهم و ساده اندیش باشد که از سران چنین حکومتی مطالبات سیاسیی را بخواهد که میداند در صورت اجرای آن همه چیز محو و نابود میشود. و مهمتر از همه چگونه ممکن است جریانات «اصلاح طلب» که سخت مخالفِ تغییرات ساختاری در ایران هستند، موافق طرح سیاسی باشند که در اساس بنیاد جمهوری اسلامی را به چالش فرامیخواند؟ همین آقای میرحسین موسوی تا چه انداره علاقمند است که ساختارهای بنیادی این رژیم تغییر کند؟ مگر فراموش کردید زمانیکه جنبش سبز موجودیت جمهوری اسلامی را زیر سئوال برد همین آقا زود پا پس کشیدن و اعلام کردن که او با شعارهای ساختار شکنانه مردم در خیابانها موافق نیستند و از این رو از مردم میخواهد به خانه های خود بازگردند و از دادنِ شعارهای ساختار شکنانه خوداری ورزند.

مگر آقای موسوی تا به امروز حاضر شده اند از گذشته نه چندان درخشان سیاسی خود در زمینه نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی فاصله بگیرند، بویژه در دورانی که ایشان بعنوان نخست وزیر و رئیس قوه مجریه در ایران دارای مسئولیت های سیاسی بسیاری بودن؟ اعدام هزاران زندان سیاسی حکم دار در تابستانِ سالِ ۶۷ در دوران نخست وزیری ایشان روی داد. کی و چه زمانی ایشان حاضر شده اند بعنوان رئیس دولت آن دوران، آن اعدامهای غیر انسانی را محکوم کنند و یا اساساً ابراز نظری در خصوص آنها کنند؟ ایشان همیشه با نیکی از عصر طلایی امام صحبت میکنند و یکی از شعارهای اصلی ایشان در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ بازگشت به عصر طلایی امام میبود. چرا که با عنوان کردن عصر طلایی امام بنا دارند بیشتر اقدامات سیاسی خود را در دهه ۶۰ توجیه کنند، در صورتیکه ایشان با اتخاذ چنین موضع سیاسی میخواهند سرپوش بر جنایاتی بگذارند که بشریت در هیچ گوشه این جهان تا بامروز آنها را تجربه نکرده.

تا زمانیکه آقای موسوی بصراحت از گذشته سیاسی خود دل نکنند و بروشنی از جنایات رژیم اسلامی چه در دوران نخست وزیری ایشان و چه پس از آن پرده برداری نکنند کماکان بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی بحساب میایند. بسیار مضحک است یکی از خواستهای ایشان طرح رفراندوم است که مردم بیایند در یک همه پرسی عمومی تحت نظارت دستگاههای دولتی حکومت ابراز دارند که جمهوری اسلامی را میخواهند یا نه! و یا اینکه بود و نبود جمهوری اسلامی را در تقابل با یک و یا دو آلترناتیو سیاسی دیگر به محک آرای عمومی بگذارند. واقعاً درک من از این ادعا توّهم آمیز عاجز است که رفراندوم برای بود یا نبود حکومتی که ۴۶ سال در ایران جنایت کرده است و همهء منابع ملی مردم و کشور را نابود و بتاراج برده است! این نظریهء آقای موسوی مثل این میماند که پس ۱۲ سال جنایات نازی ها در آلمان و جهان، دول متفق پس از پایان جنگ از مردم آلمان بخواهند بیایند پای صندوقهای رأی و در یک همه پرسی عمومی رأی بدهند که آیا حکومت نازی را میخواهند یا نه. روشن است که نزدیک به ۹۰ درصد مردم ایران خواهان برچیده شدن بساط حکومت ملایان در ایران هستند و حال چطور میشود از مردم بخواهند بیایند در یک رفراندوم رأی بدهند که حکومت را میخواهند و یا نمیخواهند! حکومتی که بمدت ۴۶ سال هزاران تن از فرزندان مردم را به جوخه اعدام سپرده، به دختران جوان این کشور پیش از اعدامشان توسط عمله های زورش تجاوز کرده و چندین تریلیون دلار از سرمایه های ملی کشور را بباد فنا داده است! این طرح برگزاری رفراندوم برای بود و نبود چنین حکومت تبهکاری ناشی از یک فکراست که شما جریانات «اصلاح طلب» در داخل کشور هنوز نسبت به رفتن جمهوری اسلامی تردید دارید و هنوز در بود این حکومت در پی منافع خود میباشید.   

به گمان من قربانی اینبار طرح جدید آقای میر حسین موسوی باز اصلاح طلبان خارجه نشین بودند که فاقد ابتکار و تحرک سیاسی مستقل بوده و ناچاراً چون گذشته دنبال رو «اصلاح طلبان» حکومتی در داخل کشور شدن. از این رو میبایست یکبار دیگر تآکید کنم اصلاح طلبان برون مرز آلوده سیاستی شدن که «اصلاح طلبان» داخل کشور آنرا طراحی کرده و این آلودگیهای سیاسی پایانی نخواهد داشت تا زمانیکه اصل پیروی خارج از داخل پایان نیابد. اصلاح طلبان خارج از کشور میبایست این واقعیت دردناک را نیز بپذیرند که باز در مقطعی از تاریخِ حیات سیاسی کشورمان از «اصلاح طلبانی» تبعیت کردن که کماکان بخشی از نظام تبهکار جمهوری اسلامی محسوب میشوند. نظام سیاسی که عوامل اصلی آن، روحانیت شیعه، از ۲۰۰ سال پیش عملاً کمر بنابودی ایران بسته اند.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر